تاريخ : جمعه ۱۳۹۲/۰۵/۲۵ | 14:5 | نویسنده : راشین
  

در روزگار قديم، پادشاهى سنگ بزرگى را که در يک جاده اصلى قرار داد. سپس در گوشه‌اى قايم شد تا ببيند چه کسى آن را از جلوى مسير بر می‌دارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکه‌هاى خود به کنار سنگ رسيدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسيارى از آن‌ها نيز به شاه بد و بيراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند. امّا هيچيک از آنان کارى به سنگ نداشتند.

سپس يک مرد روستايى با بار سبزيجات به نزديک سنگ رسيد. بارش را زمين گذاشت و شانه‌اش را زير سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد.

او بعد از زور زدن‌ها و عرق ريختن‌هاى زياد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزيجاتش رفت تا آن‌ها را بر دوش بگيرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کيسه‌اى زير آن سنگ در زمين فرو رفته است.

کيسه را باز کرد پر از سکه‌هاى طلا بود و يادداشتى از جانب شاه که اين سکه‌ها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند.

 

آن مرد روستايى چيزى را می‌دانست که بسيارى از ما نمی‌دانيم!      

"هر مانعى،  یک فرصت"





تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۱/۰۴ | 11:40 | نویسنده : راشین


نفس عمیق کشیدم و دسته گل رو با لطیف ترین حالتی که می شد توی دستام نگه داشتم
هنوز یه ربع به اومدنش مونده بود
نمی دونستم چرا اینقدر هیجان زده ام
به همه لبخند می زدم
آدمای دور و بر در حالی که لبخندمو با یه لبخند دیگه جواب می دادن درگوش هم پچ پچ می کردنو و دوباره می خندیدن
اصلا برام مهم نبود
من همتونو دوست دارم
همه چیز به نظرم قشنگ و دوست داشتنی بود
دسته گل رو به طرف صورتم آوردم و دوباره نفس عمیق کشیدم
چه احساس خوبیه احساس دوست داشتن
به این فکر کردم که وقتی اون از راه برسه چقدر همه آدما به من و اون حسودی می کنن
و این حس وسعت لبخندمو بیشتر کرد
تصمیم خودمو گرفته بودم , امروز بهش می گم , یعنی باید بهش بگم.
ساعتمو نگاه کردم : هنوز ده دقیقه مونده بود
بیچاره من , نه, بیچاره به آدمای بدبخت می گن ... من با داشتن اون یه خوشبخت تموم عیارم
به روزای آینده فکر می کردم , روزایی که من و اون
دو نفری , دست توی دست هم توی آسمون راه می رفتیم
قبلا تنهایی رو به همه چیز ترجیح می دادم ولی حالا حتی از تصور تنهایی وقتی اون هست متنفر بودم .
من و اون , می تونیم دو تا بچه داشته باشیم
اولیش دختر ... اسمشم مثلا نگار .. یا مهتاب
مثل دیوونه ها لبخند می زدم , اونم کنار یه خیابون پر رفت و آمد ... ولی دیوونه بودن برای با اون بودن عیبی نداره
خب دخترمون شبیه کدوممون باشه بهتره ... شبیه اون باشه خیلی بهتره اونوقت دوتا عشق دارم
دومین بچه مون پسر باشه خوبه ... اسمشم ... اهه من چقدر خودخواهم
یه نفری دارم واسه بچه هامون اسم می ذارم ... خب اونم باید نظر بده
ولی به نظر من اسم سپهر یا امید یا سینا قشنگتر از اسمای دیگه اس
دوس دارم پسرمون شبیه خودم باشه
یه مرد واقعی ...
به خودم اومدم , دو دقیقه به اومدنش مونده بود.
دیگه بلااستثنا همه نگاهم می کردن , شاید ته دلشون می گفتن بیچاره ... اول جوونی خل شده حیوونکی
گور بابای همه , فقط اون ,
بعد از دو ماه آشنایی دیگه هیچی بین ما مبهم و گنگ نبود
دیوونه وار بهش عشق می ورزیدم و اونم همینطور
مطمئن بودم که وقتی بهش پیشنهاد ازدواج بدم ذوق می کنه و می پره توی بغلم
ولی خب اینجا برای مطرح کردن این پیشنهاد خیلی شلوغ بود
باید می بردمش یه جای خلوت
خدای من ... چقدر حالم خوبه امروز ,
وای , چه روزایی خوبی می تونیم کنار هم بسازیم , روزای پر از عشق , لبخند و آرامش
عشق همه خوبیا رو با هم داره , آرامش , امنیت , شادی و مهم تر از همه امید به زندگی .
بیا دیگه پرنده خوشگل من ..
امتداد نگاهم از بین آدمای سرگردون توی پیاده رو خودشو رسوند به چشمای اون .
خودش بود ... با همون لبخند دیوونه کنندش و نگاه مهربونش
از همون دور با نگاهش سلام می کرد
بلند گفتم : - سلاممممم ...
چند نفر برگشتن و نگاهم کردن وزیر لب غرولند کردن .... هه , نمی دونستن که .
توی دلم یه نفر می خوند :
گل کو , گلاب کو , اون تنگ شراب کو ,
گل کو , شیشه گلاب کو , شیشه گلاب کو, کو , کو
آخه عزیزترین عزیزا , خوب ترین خوبا... مهمونه ... حس می کنم که دنیا مال منه ...خب آره دیگه دنیا مال من می شه ...
برام دست تکون داد
من دستمو تکون دادم و همراه دستم همه تنم تکون خورد .
- سلام .
سلام عروسک من .
لبخند زد ... لبخند ... همینطور نگاش می کردم .
- میشه از اینجا بریم ؟ همه دارن نگاهمون می کنن .
به خودم اومدم ..
- باشه .. بریم ... چه به موقع اومدی ...
دسته گلو دادم بهش ...
- وایییییی ... چقد اینا خوشگله ...
سرشو بین گلا فرو کرد و نفس عمیق کشید .
حس می کردم که اگه چند لحظه دیگه سرشو لابه لای گلا نگه داره اون وسط گمش می کنم
- آی ... من حسودیم میشه ها ... بیا بیرون ازون وسط , گلی خانوم من .
خندید .
- ازت خیلی ممنونم ... به خاطر این دسته گل , به خاطر اینهمه عشق و به خاطر همه چیز .انگشتمو گذاشتم روی نوک بینیش و گفتم :
- هرچی که دارم و می دارم , مال خود خودته .
و دوباره خندید و اینبار اشک توی چشاش جمع شد .
- دنیا ... نبینم اشکاتو .
- یعنی خوشحالم نباشم ؟
- چرا دیوونه ... تو باش .. همه جوره بودنتو دوست دارم .
دل توی دلم نبود ... کوچه ای که توش قدم می زدیم خلوت بود و جای مناسبی برای صحبت کردن در مورد ...
- راستی گفتی یه چیز مهم می خوای بهم بگی ؟ ... می گی الان نه ؟
یه لحظه شوکه شدم ..
- آهان .. آره ... یه چیز خیلی مهم ... بریم اونجا ...
یه ایستگاه اتوبوس با نیمکتای خالی کمی پایینتر منتظر من و دنیا بود ..
هردو نشستیم ...
دنیا شاخه گلو توی آغوشش گرفته بود و با همون نگاه دوست داشتنی و دیوونه کنندش بهم نگاه می کرد .
- خب ؟
اممم راستش ...
حالا که موقع گفتنش رسیده بود نمی دونستم چطور شروع کنم .
گرچه برام سخت نبود ولی چطور شروع کردنش برام مهم بود
من دنیا رو از مدت ها قبل شریک زندگی خودم می دونستم و حالا فقط می خواستم اینو صریحا بهش بگم
- چیزی شده ؟
نه ... فقط ...
چشامو خیره به چشاش دوختم و بعد از یه مکث کوتاه نمی دونم کی بود که از دهن من حرف زد :
- با من ازدواج می کنی ؟
رنگش پرید ... این اولین و قابل لمس ترین احساسی بود که بروز داد و بعد ,
لبای قشنگ و عنابیش شروع کرد به لرزیدن
نگاهشو ازم دزدید و صورتشو بین دوتا دستاش قایم کرد .
- دنیا.. ناراحتت کردم؟
توی ذهن آشفتم دنبال یه دلیل خوب برای این واکنش دنیا می گشتم .
دسته گلی که چند ساعت پیش با تموم عشق دونه دونه گلاشو انتخاب کرده بودم و با تموم عشقم به دنیا دادم از دستش افتاد توی جوی آب کثیف کنار خیابون .
احساس خوبی نداشتم ...
- دنیا خواهش می کنم حرف بزن ... حرف بدی زدم ؟
دنیا بی وقفه و به شدت گریه می کرد و در مقابل تلاش من که سعی می کردم دستاشو از جلوی صورت قشنگش کنار بزنم به شدت مقاومت می کرد .
کلافه شدم ... فکرم اصلا کار نمی کرد
با خودم گفتم خدایا باز می خوای چیکارم بکنی ؟ باز این سرنوشت چی داره واسم رقم می زنه ؟
نتونستم طاقت بیارم ... فکر می کنم داد زدم :
- دنیا ... خواهش می کنم بس کن .. خواهش می کنم .
دنیا سرشو بلند کرد
چشاش سرخ شده بود و صورتش خیس از اشک بود
هیچوقت اونو اینطوری ندیده بودم
توی چشام نگاه کرد
توی چشاش پراز یه جور حس خاص ... شبیه التماس بود
- منو ببخش ... خواهش می .. کنم ...
یکه خوردم
- تو رو ببخشم ؟ چرا باید ببخشمت ... چی شده .. چرا حرف نمی زنی ؟
دوباره بغضش ترکید
دیگه داشتم دیوونه می شدم
- من .. من ....
- تو چی؟ خواهش می کنم بگو ... تو چی ؟؟؟؟
دنیا در حالی که به شدت گریه می کرد گفت :
- من یه چیزایی رو ... یه چیزایی رو به تو نگفتم ...
سرم داغ شده بود
احساس سنگینی و ضعف می کردم
از روی نیمکت بلند شدم و دو قدم از دنیا دور شدم
می ترسیدم
گاهی آدم دوس داره فرسنگ ها از واقعیت های زندگیش فاصله بگیره
سعی کردم به هیچی فکر نکنم
صدای گریه دنیا مثل خنده تلخ سرنوشت ... یه سرنوشت شوم ... توی گوشم پیچ و تاب می خورد
کاش همه اینا کابوس بود
کاش می شد همونجا مثه آدمی که از خواب می پره و با خوردن یه لیوان آب همه خوابای بدشو فراموش می کنه می شد از خواب بپرم
ولی همه چیز واقعی بود
واقعی و تلخبا من ازدواج می کنی ؟

نشستم کنارش
- به من نگاه کن...
در هم ریخته و شکسته شده بود
اصلا شبیه دنیا یه ساعت پیش , یه روز پیش و دوماه پیش نبود
مدام زیر لب تکرار می کرد ... منو ببخش .. منو ببخش
- بگو ... بگو چیارو به من نگفتی .. هر چی باشه مهم نیست
تیکه آخر رو با تردید گفتم ... ولی ... ته دلم از خدا خواستم واقعا چیز مهمی نباشه
- نمی تونم ... نمی تونم ...
صورتوشو بین دو تا دستام گرفتم و اینبار با تحکم گفتم :
- بگو ... می تونی بفهمی من دارم چی می کشم ؟ .. بگو چیه که اینقد اذیتت می کنه
....

نمی دونم ...

هیچی یادم نیست...

تا چند لحظه بعد از چند جمله ای که دنیا پشت سرهم و بین گریه های شدیدش گفت
هیچی نمی فهمیدم
انگار تموم بدنم .. اعصابم و تموم احساساتم همه با هم فلج شده بود
قدرت تحمل اونهمه ضربه ... اونم به اون شدت برای من .. برای من غیر قابل تصور بود
تموم مدتی که دنیا همون سه تا جمله رو بریده بریده برای من گفت صورتش بین دو تا دستام بود
حرفش که تموم شد احساس یه مرد مرده رو داشتم
آدمی که بی خود زنده بوده
و کاش مرده بودم
- من .. من شوهر دارم ... و یه بچه .. می خواستم بهت بگم .. ولی .... ولی می ترسیدم .. ..
سرم گیج رفت و همه چیز جلوی چشام سیاه شد
دستام مثه دستای آدمی که یهو فلج می شه از دو طرف صورتش آویزون شد
نمی دونم چطور تونستم پاشم و تلو تلو خوران دستمو به درخت خشک کنار ایستگاه بگیرم
نمی تونستم حرف بزنم
احساس تهوع داشتم
تصویر لحظه های خلوت من و دنیا ... عشقبازیهامون ... خنده های دنیا .و..و..و... مثل یه فیلم .. بیرحمانه از جلوش چشای بستم رد می شد
چطور تونست این کارو با من بکنه؟
صدای دنیا از پشت سرم می اومد:
- من اونا رو دوست ندارم ... هیچکدومشونو .... قبل از اینکه با تو آشنا بشم ... دو بار ... دو بار خودکشی کردم ... تو .. به خاطر تو تا الان زنده ام ... من هیچ دلخوشی به جز تو ندارم ... دوستت دارم ... و ...
زیر لب گفتم :
- خفه شو ...

صدام ضعیف و مرده بود ... و سرد ... صدای خودمو نمی شناختم ... و دنیا هم صدامو نشنید ...
- اون منو طلاق نمی ده ... می گه دوستم داره .. ولی من ازش متنفرم ... من تو رو دوست دارم ...
داد زدم .. با تموم نفرت و خشم :

- خفه شو لعنتی
یهو ساکت شد ... خشکش زد
دستام می لرزید
- تو .. تو .. تو چطور تونستی ؟ تو ...
نمی تونستم حرف بزنم
دنیا دیگه گریه نمی کرد
شاید دیگه احساس گناه هم نمی کرد
از جای خودش بلند شد و روبروم ایستاد
- من دوستت داشتم .. دوستت دارم ... هیچ چیز دیگه هم مهم نیست
در یک لحظه که خیلی سریع اتفاق افتاد .. دستمو بالا بردم و با تموم قدرتی که از احساسات له شده و نفرتم برام مونده بود کوبیدم توی گوشش
- تو لایق هیچی نیستی ... حتی لایق زنده بودن
افتادروی زمین
ولی نه اونطوری که منو به زمین کوبونده بود
من له شده بودم
دوست داشتم ازش فرار کنم ... گم بشم .. قاطی آدمای دیگه ... بوی تعفن می دادم .. بویی که ازون گرفته بودم
خیانت ... کثیف ترین کاری که توی ذهنم تصور می کردم
و من ... تموم مدت .. با اون ...
تصویر تیره یه مرد با یه بچه جلوی چشام ثابت مونده بود
از همه چیز فرار می کردم و اشک و نفرت بدجوری توی گلوم گره خورده بود
...
دیگه ندیدمش
حتی یه بار
تنها چیزی که مثه لکه ننگ برام گذاشت
یه احساس ترس دایمی بود
ترس از تموم آدم
از تموم دوست داشتن
و احساس نفرت از این دنیای لجنزار که همه فکر می کنیم بهشت موعود , همینجاست
دنیایی که
به هیچ کس رحم نمی کنه
پر از دروغهای قشنگ
و واقعیت های تلخه
دنیایی که
بهتر دیگه هیچی نگم .. یه مرد مرده خوب , مرد مرده ایه که حرف نزنه



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۶ | 9:49 | نویسنده : راشین

اگر همسرتان پشیمان است


برخی زخم ها به راحتی التیام پیدا نمی کند و احتمالا زخمی که شخصی از خیانت همسرش می خورد از جمله این زخم هاست. با این حال گاهی برخی از زو ج ها ترجیح می دهند به جای جداشدن از هم بعد از خیانت زندگی خود را مجددا بسازند و حتی روابطشان را قوی تر از قبل کنند.


اگر حس می کنید همسرتان از کارش پشیمان است و دوست دارید زندگی تان را ادامه دهید، به این نکات توجه کنید

می‌توانید بگذرید؟ اگر این اتفاق تنها یك بار در زندگی شما پیش آمده و هیچ سابقه‌ای در گذشته شما ندارد، احتمال این‌كه بتوانید زندگی‌تان را ترمیم كنید و بعد از مدتی تلاش به شرایط عادی برگردید، كم نیست. خیانت موضوعی نیست كه به سادگی بتوان از كنارش گذشت اما شما می‌توانید امیدوار باشید همسری كه عمیقا از این موضوع ناراحت است، به خاطر سابقه درخشان زندگی‌تان از این اشتباه بگذرد.

 

آیا هر دو مایلید به زندگی مشترک ادامه دهید؟

  همیشه خیانت موضوعی بسیار دردناک است. برای یک زوج ساده نیست که بعد از خیانت کنار هم بمانند. آنها باید بنشینند و در مورد احساسساتشان صادقانه صحبت کنند و تا جای ممکن از خشونت بپرهیزند.

 

چرا

 اولین چیزی که باید درک کنید این است که خیانت به همسر معمولاً نشاندهنده این است که مشکلی در رابطه یا ازدواج شما وجود دارد.هدفتان باید این باشد که مشکل را پیدا کنید تا وقتی شما و همسرتان از شوک اولیه این مشکل گذشتید، بتوانید تصمیم بگیرید که چطور می‌توانید مشکل را برطرف کنید.

 

خودتان را قضاوت نكنید

 خودتان را سرزنش نكنید و مورد قضاوت قرار ندهید. شما پس از این ماجرا دچار احساسات متناقضی خواهید شد. ترس، خشم، انتقام، شك، بی‌اعتمادی، احساس حماقت و... از مواردی هستند كه ممكن است به سمت شما هجوم بیاورند. به‌خود زمان دهید كه از پس این احساسات بر بیایید و تصمیم درست را بگیرید. زندگی مشترك‌تان را با این احساسات مورد قضاوت قرار ندهید و پیش از آن‌كه از پس این تناقضات بر بیایید در مورد ماندن یا رفتن تصمیم نگیرید.

 

با یکدیگر صحبت کنید

 به حرف های هم خوب گوش دهید و میان حرف دیگری نپرید. به هم احترام بگذارید و اجازه دهید مسایل کاملا روشن شود. فهمیدن به معنی پذیرفتن نیست. احساساتی مانند عصبانیت، شرم، ترس و گریه طبیعی بوده و جزو روندی است که باید طی شود. سعی کنید احساساتتان را بدون بی احترامی به هم و خشونت لفظی یا جسمی یا تهدید به ترک طرف مقابل بیان کنید. اگر قادر نیستید این کار را به تنهایی انجام دهید از یک روان شناس کمک بگیرید.

اگر مدتی به ‌خود زمان داده‌اید و مشاوره و دیگر راهكار‌ها را هم امتحان كرده‌اید اما فكر می‌كنید دیگر نمی‌توانید در این رابطه بمانید باید به برخی موضوعات توجه كنید. منابع مالی، شرایط خانوادگی و اجتماعی خود را بررسی كنید. آیا زمان مناسبی برای جدایی است؟

به تردید پایان دهید

 هر سوالی كه دوست دارید از او بپرسید. او موظف است تمامی ابهامات شما را برطرف كند و به سوالات‌تان پاسخ دهد. او باید اشتباهی كه مرتكب شده را بپذیرد و درصورت خواست همسرش، به تمامی سوالات او در این مورد پاسخ گوید و دست از پنهان‌كردن حقیقت بردارد.

 

نکته

  قلم و كاغذ بردارید و احساسات‌تان را بنویسید. هر آنچه در دل دارید و نمی‌توانید به زبان بیاورید، هر آنچه احساس می‌كنید بر سر زندگی‌تان آمده و هر تصمیمی كه فكر می‌كنید با گرفتنش آرام می‌شوید را بنویسید و سپس قلم را كنار بگذارید.

 

مشكلات را فریاد نزنید

 پیش از آنكه به خانواده یا دوستان‌تان در این مورد بگویید خوب فكر كنید. شاید شما پس از مدتی تصمیم بگیرید این زندگی را حفظ كنید و آگاهی دیگران در مورد اتفاقی كه در زندگی‌تان افتاده، می‌تواند قضاوت‌شان را تا مدت‌ها نسبت به همسرتان تغییر دهد و این موضوع می‌تواند زندگی شما را با چالش‌های بیشتری روبه‌رو كرده و كینه‌ای نسبت به همسرتان ایجاد كند.

 

دلتان را صاف کنید

 اگر توانستید از اتفاقی که افتاده بگذرید و همسرتان را ببخشید قلب خود را از خاطرات بد پاک کنید

به هیچ عنوان عجله نکنید. ابتدا باید تصمیم بگیرید می خواهید با هم زندگی کنید یا نه ؟ دانستن دلیل خیانت همسر در این میان نقش اساسی بازی می کند. یا با مهربانی و قلبی پاک از هم جدا شوید یا با آگاهی و دانایی همدیگر را ببخشید و زندگی جدیدی را آغاز کنید.

به رابطه زناشویی ادامه دهید:

 برخی از زوج ها بعد از خیانت یک طرف از برقراری رابطه زناشویی خودداری می کنند. اگر قصد ماندن کنار هم را دارید بهتر است بدانید هرچه برقراری رابطه زناشویی را به تعویق بیندازید، آغاز دوباره سخت تر می شود.

البته باید پذیرفت که از سرگیری روابط با شخصی که به همسر خود خیانت کرده کار ساده ای نیست. باید قبول کرد که فردی که خیانت کرده، حرمتی را زیر پا گذاشته است و فردی که به او خیانت شده نیز احساس عصبانیت و مقاومت دارد و گمان می کند مورد علاقه همسر خود نبوده است، با این حال برقراری رابطه زناشویی می تواند به مرور زمان التیام بخش زخم ها باشد.

 

به خودتان زمان بدهید:

 این‌كه شما از پس این درد بربیایید به زمان احتیاج دارید. فكر نكنید‌‌ همان صمیمیت اولیه باید به سرعت به رابطه‌تان برگردد و گمان نكنید سلامت فكرتان را باید ظرف چند روز به دست بیاورید. هم شما و هم ارتباط‌تان به زمانی برای ترمیم شدن احتیاج دارید.

 

همدیگر را ببخشید:

آیا می توان خیانت را بخشید و آن را فراموش کرد؟ بخشیدن شاید اما این موضوع فراموش کردنی نیست. اگر پذیرفتید با عقل و قلب تان به زندگی مشترک ادامه دهید، سعی کنید طرف مقابل را ببخشید و فرصتی دوباره به او بدهید.

 

پیش از هر كاری فكر كنید:

 اگر مدتی به ‌خود زمان داده‌اید و مشاوره و دیگر راهكار‌ها را هم امتحان كرده‌اید اما فكر می‌كنید دیگر نمی‌توانید در این رابطه بمانید باید به برخی موضوعات توجه كنید. منابع مالی، شرایط خانوادگی و اجتماعی خود را بررسی كنید. آیا زمان مناسبی برای جدایی است یا نیاز دارید مدتی دیگر به‌خود برای فراهم كردن شرایط لازم زمان دهید.

سایت تبیان



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۹ | 10:6 | نویسنده : راشین

 

 

یک قلب برای چند نفر

رازداری

بیماران به شیوه­های مختلفی  به درمان مراجعه می­كنند. همسر خیانت پیشه ممكن است به تنهایی و یا كسی كه به او خیانت شده است تنها مراجعه كند، اما پس از آشكار شدن مسأله هر دو با هم مراجعه كنند. گاهی ابتدا به خاطر یه مسأله به ظاهر نامربوط مراجعه می­كنند، اما به زودی متوجه می­شوند كه به نوعی به مسأله خیانت اشاره می­كنند. تأكید بر مسأله رازداری در اولین جلسه دارای اهمیت است. نیاز به دلیل قانع كننده و محكمی است تا قانون رازداری، محور توجه قرار گیرد. گوتلیب (1995) خاطر نشان ساخته است كه روان درمانی اساساً نوعی ارتباط بین بیمار و درمانگر با ضوابط اخلاقی نسبتاً آشكار است ... « اولین وظیفۀ روانشناس در قبال مراجع این است كه امنیت و استقلال مورد انتظار را تأمین نماید» (انجمن روانشناسی آمریكا، 1990). گوتلیب می­گوید (مارگولین، 1982) چهار مسأله بی­نظیر در سیستم درمان ارائه داده است كه عبارتند از:

1- مراجع چه كسی است؟

2- اگر مراجع بیش از یك نفر است، درمانگر چگونه باید موضع بی­طرفی اتخاذ كند و تحت چه شرایطی به خاطر یكی از اعضای خانواده باید بهم بخورد؟

3- درمانگر چگونه با اعتماد به این مسأله بپردازد.

4- درمانگر چگونه با توافق اعلام شده كنار بیاید.

پیت من (1989) هیچ تضمینی برای رازداری نمی­بیند. او آشكارا می­گوید هیچ چیزی را مخفی نگه نمی­دارد و این عمل كه آنچه شنیده شده است به طرف مقابل انتقال دهد كاملاً بجا و لازم است. لوستر من (2005) ضمن مخالف با نظر پیتمن معتقد است كه در فرایند هر درمانی احتمال تغییر قالب وجود دارد. بنابراین آنچه را كه به عنوان قرارداد به اطلاع بیمار می­رسانیم تأكید بر رعایت مسأله رازداری است. بنا به نظر او دلیل دیگر در مورد اهمیت مسأله رازداری، راهبردی ازدواج است:

«یكی از اهداف من این است كه چنانچه فردی كه خیانت می­كرده است سعی دارد به ارتباط خود پایان دهد، پس تمام توجه زوج متوجه مسائل زناشویی خواهد گشت، اما چنانچه متوجه شوم كه همسر خیانت پیشه آماده پایان دادن به رابطه نیست، بصورت خصوصی او را ملاقات می­كنم تا مسأله حل شود. بطور كلی در یك جلسه، مسأله تداوم ارتباط پذیرفته می­شود؛ در اینجا مسأله رازداری خاتمه می­یابد و یا اینكه دو همسر در مورد پایان دادن رابطه به توافق می­رسند».

استرس پس از سانحه: بعد از اطلاع رضایت طرفین نسبت به مسأله رازداری، بررسی میزان شوك روانی و واكنش­های پس از آن در شخصیت فرد خیانت دیده دارای اهمیت است. بیشتر كسانی كه به راز خیانت پی می­برند، دچار شوك روانی شدیدی می­شوند. آنها می­گویند هر مشكلی هم در زندگیشان وجود داشته است، هرگز انتظار چنین اتفاقی را نداشته­اند. میزان خشم، ارتباطی با جنسیت ندارد و مردها به اندازۀ زن­ها دچار شوك روانی می­شوند.

متأسفانه مطالعۀ دقیق معیارهای تشخیصی DSM-IV برایPTSD  دقیقاً این شوك روانی را در بر نمی­گیرد. بنابراین بهتر است درمان از طریق DSM-IV برای سازگار نمودن آشفتگی، نگرانی، و احساس افسردگی گزارش گردد. اما لازم است هر دو زوج بدانند كه شوك روانی امری طبیعی است و تغییرات موجود در ارتباط مستلزم بررسی و نحوۀ برخورد با پیامد آن است كه شامل موارد زیر است:

1- مشكل بیدار ماندن یا مشكل خوابیدن

2- زودرنجی و غلیان خشم

3- مشكل تمركز

4- هوشیاری بیش از حد

5- واكنش بهت زدگی و وحشت زدگی شدید

6- واكنش فیزیولوژیك در مقابل حوادثی كه شبیه و یا یادآور یكی از ابعاد رویداد است (ناتوانی درتماشای یك فیلم با موضوع خیانت).

مسلماً فردی كه به او خیانت شده است، خود را قربانی رفتار همسر می­داند، اگر درمانگر این احساس را تصدیق نكند، نمی­تواند بخوبی با مراجع كار كند. بهمین ترتیب اگر بیمار پس از طی مراحل درمان همچنان احساس قربانی شدن بكند موفقیت چندانی حاصل نشده است. این وظیفۀ درمانگر است كه به آنها كمك كند، بدانند كه این احساس ناشس از شوك وارده است. شیوه­های فراوانی برای كمك به كسی كه به او خیانت شده تجویز گردیده است تا این مرحلۀ خطرناك و حساس یأس و سرخوردگی پشت سر گذاشته شود. بنابراین شیوه­های درمانی نه تنها نسبت به مسائل عاطفی حساس­اند بلكه ویژگی آموزشی درمانی نیز دارند.

هردو نفر می­خواهند كه شوك حاصله كی و چگونه پایان خواهد یافت. بنابراین باید یادآور شد كه زوج­ها با همدلی می­توانند مرحلۀ بهبودی را آغاز كنند. درمانگر باید برای همسر خائن توضیح دهد كه او می­تواند نقش مهمی در كمك به كسی كه به او خیانت شده است، ایفا نماید. او نیاز دارد تا عصبانیت، ناراحتی و فشار روانی خود را بر سرش خالی كند و به سؤالاتش صادقانه پاسخ داده شود. این مرحله در كسب مجدد اعتماد بسیار ضروری و مهم است (لوسترمن، 1989).

در درمان خیانت اهداف باید سه مرحله­ای باشد (لوسترمن، 1995- 1989). گرچه هر مرحله به مسائل خاص درمانی می­پردازد، بعید بنظر می­رسد كه آرام و یكنواخت باشد. حتی گاهی درمانگر فكر می­كند فقط با مرحلۀ اول سروكار دارد، گاه گاهی وارد مرحلۀ اول و دوم می­شود. یك عامل در درمان موفقیت آمیز این است كه می­توان مرحلۀ دو و سه را قطع نموده و به مرحلۀ بعد از مشكل برگشت، تا زوج­ها توانایی لازم برای برخورد با مشكل را كسب كنند.

 

مرحلۀ اول: كسب مجدد اعتماد

شوك روانی اولیه ناشی از بی­اعتمادی شرح داده می­شود. فرد خیانت پیشه ترغیب می­شود تا به توجه به حمایت فردی كه به او خیانت شده است بپردازد. هر سه مرحله كار كاملاً برنامه ریزی شده است. پس زوج وظائف خاصی را پیش رو دارد. البته باید تأكید نمود كه این كار تضمینی برای نجات زندگی زناشویی نیست و فقط فرصتی برای بررسی تحول است. پس نتیجۀ مطلوب یك زندگی بهتر یا طلاق مناسب­تر است.

فرایند تعدیل خشم و رنجش فردی كه به او خیانت شده برای زوج و درمانگر بسیار دشوار است، زیرا نگرانی شدیدی ایجاد می­كند. روشی كه هردو طرف خیانت را در نظر داشته باشد سرشار از تنش است. در این مرحله تئوری در حال رشد در مورد «هیجان» ابراز شده (EE) برای درك درمان مفید است. درك پدیدۀ « هیجان ابراز شده» و ارتباطش با خیانت مرتبط با PTSD یكی از ابعاد مهم آموزش روانی درمان است.

فردی كه به مسألۀ خیانت پی برده اغلب یك دوران خودافشایی را پشت سر خواهد گذاشت. حتی اگر این مسأله جزئی از ساختار شخصیتش نباشد. برخی از افرادی كه خیانتشان آشكار شده نیز دچار «خودافشایی» می­شوند، بنابراین فردی كه به خیانت پی برده است باید یاد بگیرد بجای برانگیختگی احساس، احساساتش را ابراز كند. اگر مرحلۀ اول طولاترین مرحلة درمان باشد، اتفاق عجیبی نیست.    مرحلۀ اول اغلب احساس آسیب­پذیری و ضعف را افزایش می­دهد. فردی كه خیانتش آشكار شده است، اغلب به خاطر گناه خود رنج می­برد و گاه نیز بخاطر از دست دادن رابطه دچار افسردگی می­شود. پس او نیز به حمایت­های درمانی نیاز دارد تا بتواند همسرش را از لحاظ عاطفی حمایت كند.

 

مرحلۀ دوم: بررسی عوامل مستعد كننده

این مرحله برای درمانگر سیستمی آشناست. در این مرحله نگاه به مسائل دوران نامزدی و ازدواج، توجه خاص به تعارضات و چگونگی كنترل آن و مسائل خانواده اصلی بسیار مهم است. عجیب است اگر خانواده­ای كه در آن رابطۀ فرازناشویی وجود داشته، ادعا كنند كه اختلافی در زندگی نداشته­اند. بررسی دقیق نشان می­دهد كه هریك از آنها افكار و احساسات خود را در مورد مسائل مهم ابراز نداشته­اند. بنابراین این مسائل هرگز حل نشده­اند و در صورتیكه امكان كمك به زوج، برای كشف و پردازش این مسائل وجود دارد كه مسائل مربوط به خانواده اصلی بررسی گردد.

بطور مثال یك زوج بیان نمودند كه مسائل مربوط به ازدواج و برنامۀ ازدواجشان بخوبی پیش رفته است. فقط زن كه مادرش رفتار بسیار منتقدانه­ای داشته است. پس مشخص شد كه مادرش با ازدواجشان مخالف بوده، اما همسرش نمی­دانست كه در دوران نامزدی تحت چنین فشاری بوده است. مسألۀ خودافشایی فردی می­تواند دلیل مهمی برای شروع خیانت باشد بخاطر اینكه زوج­هایی كه خیانت می­كنند كاملاً آگاه­اند كه مورد سرزنش قرار خواهند گرفت، بنابراین مهم است كه مراجع احساس بكند درمانگر تصمیم دارد منشأ خانوادگی را محور درمان قرار دهد.

یك تكنیك برای جلوگیری از این نگرانی استفاده از حس شوخ­طبعی است، مثالاً به این شكل عمل می­شود: از زوج بخواهیم شیر یا خط كنند كه چه زمانی برای بررسی این مسائل آماده شوند. وقتی بررسی­ها ادامه یافت و موضوع خودافشایی ضعیف آشكار گردید، فرصت مناسبی برای مشكلات ناگفته قدیمی بوجود می­آید.

مرحلۀ سوم: آشتی

در این مرحله باید یادآور شد كه هدف درمان تغییر كرده و موضوع درمان امكان حركت بسوی زندگی بهتر یا طلاق است. در این مرحله امید می­رود كه سرزنشی كه از خصوصیات بارز مرحلۀ اول است، فروكش كرده باشد و زوج قادر به درك عواملی باشند كه زمینۀ بروز خیانت را فراهم آورده است. موضوع این مرحله بهبود مهارت­های خودافشاگری و حل مسأله است.

 

با درك روشن مسائلی كه ازدواج زوج را بغرنج نموده است آنها می­توانند تصمیم بگیرند كه آیا زندگی بهتر و رضایت­بخش­تر را ادامه دهند یا امكان طلاق مناسب و بهتر را در نظر بگیرند.

بدیهی است زندگی بهتر مزایای بیشتری دارد و طلاق مستلزم بررسی مسألۀ تربیت فرزندان را ایجاب نموده و هر یك از زوجین را قادر می­سازد تا بهتر در مورد ارتباطات آینده از نظر انتخاب شریك و اخلاف فردی تصمیم بگیرند.

وبلاگ فرشاد لواف پور



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۱/۰۸/۲۳ | 10:35 | نویسنده : راشین

یک قلب برای چند نفر

بی وفایی و روابط خارج از ازدواج ،ارتباط با فردی غیر از همسر است .هر نوع پنهان کار ی از همسر در مورد روابط خارج از ازدواج نوعی بی وفایی تلقی می شود .حتی زمانیکه شخص اطلاعات خصوصی زندگی خود را با شخص ثالثی در میان بگذارد و آن را از همسرش پنهان کند ،نوعی بی وفایی و خیانت تلقی می شود .وقتی صحبت از بی وفایی می شود همواره بی وفایی جنسی در ذهن تداعی می شود .بی وفایی به اشکال دیگری نیز می تواند وجود داشته باشد .نکته مهم در بی وفایی پنهان کاری است .اگر شخص عملی را در غیاب زوج خود انجام دهد و بداند که در صورت اطلاع همسرش ناراحت شده و اعتراض خواهد کرد ،مرتکب عمل بی وفایی شده است .بنابراین خیال پردازی با شخصی غیر از شریک زندگی ،دیدن عکس و فیلم مستهجن و روابط تلفنی و اینترنتی نیز نوعی بی وفایی تلقی می شود.بی وفایی اشکال متعددی دارد،از قبیل بی وفایی جنسی و بیوفایی عاطفی .بی وفایی عاطفی به صورت درددل کردن با یک غریبه غیر هم جنس ،در میان گذاشتن اسرار ،بگو بخند کردن ،عشق ورزیدن و مواردی دیگر که از چشم همسر پنهان باشد .بی وفایی جنسی برقراری رابطه جنسی و فیزیکی باشخصی خارج از حوزه زناشویی است که می تواند جنبه عاطفی نداشته باشد .در مواردی بی وفایی عاطفی و جنسی می توانند با هم صورت گیرند.

بی وفایی یک شبه اتفاق نمی افتد بلکه طی مراحل و فرایندهای روی می دهد که شناخت آن ها می تواند به پیشگیری و درمان بی وفایی کمک کند .این مراحل عبارتند از:مرحله اول آمادگی ذهنی شخص است .این آمادگی را شخص از محیط ،همسالان ،خانواده ،رسانه ها و.......کسب مینماید ،به گونه ای که احساس و نگرشی مثبت نسبت به بی وفایی پیدا می کند .احساس می کند می شود با فردی غیر از همسر ،صحبت ودرد دل کرد ،رابطه داشت و این اشکالی ندارد .این نگرش مثبت ممکن است شخص را در رویای خود در حالتی از خواب و بیداری غرق کند که در این حالت بتواند به فردی به غیر از شریک زندگی خود ،اشتغال ذهنی داشته باشد .

مرحله دوم :در دومین مرحله حرکت به سوی بی وفایی ،ممکن است شخص با فردی خاص اشتغال ذهنی داشته باشد .اگر از شما پرسیده شود «در صورت فوت همسرتان با چه کسی ازدواج خواهید کرد ؟»نام اولین شخصی که به ذهنتان می آید نشان می دهد که شما ممکن است در مرحله دوم وپیشرفته تر بی وفاییی قرار داشته باشید .بنابراین در این مرحله به شخص خاصی فکر می کنید و حضور فیزیکی در اطراف آن شخص برایتان هیجان انگیز است .این شخص خاص در رویای شما حاضر می شود و شما به دنبال بهانه برای بودن کنار او می گردید .در این جا ممکن است بی وفایی عاطفی روی دهد و حتی هنگام عشق ورزی با همسرتان چهره شخص خاص را در ذهن خود داشته باشید.

مرحله سوم :: شخص عواطف خود را توسعه می دهد و متوجه آن شخص خاص می کند .مکالمات و اشاره ها شروع می شود ،قرار ملاقاتهای پنهانی با شخص می گذارد .هر دو بدنبال بهانه هایی برای بودن در کنار یکدیگر می گردند .نشانه هایی از حس اعتماد بین دو طرف شکل می گیرد ،روابط صمیمی تر می شود ،رازهایی از گذشته  های دور و نزدیک رد و بدل می شود و تماس های بدنی سطحی و پراکنده مهر آمیز شروع به شکل گیری می کنند.

مرحله چهارم : طرفین در گیر رابطه جدی فیزیکی و جنسی با یکدیگر می شوند.

مرحله پنجم : در این مرحله شخص با اینکه می داند مرتکب بی وفایی شده اما سعی میکند به طرقی آن را توجیه کند :-فقط همین یک بار بود و دیگر اتفاق نخواهد افتاد

-خدا می داند که من به این رابطه نیاز داشتم .

-فلان کس و بهمان کس هم این کار را کرده اند.

-اگر خدا به من قدرت مقاومت را داده بود ایت کار را نمی کردم.

-خدا بخشنده است .

-از خدا طلب آمرزش می کنم و خدا از سر تقصیرم می گذرد.

آیا زنان ومردان دلایل متفاوتی برای بی وفایی خود دارند؟

دلایل مردان :

1-      دلزدگی و ملال در زندگی زناشویی

2-ناهماهنگی وناسازگاری فعالیت جنسی در رابطه زناشویی

3-فاصله جغرافیایی و جدا بودن از همسر به مدت طولانی

4-تمایل به تجربه هیجانات جنسی در رابطه جدید با معشوقه

5-تنوع طلبی

6-تقویت روحیه و زندگی خود

دلایل زنان :

1-فقدان توجه در زندگی زناشویی

2- نبود هیچ گونه گفتگو و درک شدن از سوی همسر

3-عاشق شدن

4-رضایت عاطفی که از رابطه جدید کسب می شود

5-به دنبال مونس بودن

6- احساس جوان شدن

7-اثبات جذابیت های جنسی خود

واکنش های مردان و زنان به خیانت همسر عبارتند از :

مردان

1-قطع رابطه زناشویی 2-انتقام گرفتن 3- به دنبال یافتن معشوقه برای خود

زنان :1-بحث وگفتگو در مورد بی وفایی 2- مواجه کردن همسر با مساله بی وفایی و صحبت با او 3-کار بر روی بهبود رابطه فعلی و بازسازی آن

4-بخشیدن همسر 5- افکار بی وفایی 6- ناامیدی و پریشانی 7- احساس ناامنی و تردید نسبت به خود8-کاهش عزت نفس

منبع : بی وفایی همسران.دکتر حسین خدمتگزار ،دکتر جعفر بوالهری ،سمیرا کرملو.تهران.نشرقطره .1387



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۱/۰۸/۰۸ | 16:41 | نویسنده : راشین

How to Survive an Affair: A Step-by-Step System for Saving Your Relationship after It's Been Shattered by an Affair

Dr. Gunzburg's complete 36-year comprehensive step-by-step system, designed to help you work through the healing and restoration of your relationship after an affair.

Phase I: Individual Healing - Understanding Personal Feelings and Sorting through Emotions

  • Take control of the paralyzing emotions.
  • Regain your sense of stability and get rid of the images.
  • Eliminate the paranoia and restore your self-confidence.
  • Cut-off the affair and move back to your spouse.
  • Replace the lies with truth and start over.
  • Understand why the affair happened.
  • Uncover what was missing and how to add it.

Phase II: Healing As a Couple - Working Together to Identify and Resolve Key Issues

  • Accelerate the healing process: Protect your relationship from further harm.
  • Discover how to talk about the details.
  • Transform your relationship with a heart-felt apology.
  • Generate new honest communication.
  • Ignite a renewed life-long commitment.
  • Capture peace of mind with true forgiveness.

Phase III: Negotiating a Renewed Relationship - Understanding How to Rebuild and Sustain a New Trust-filled Partnership

  • Eliminate the suspicion with complete transparency.
  • Restore your sex life without haunting visions.
  • Affair-proof your marriage for life.
  • Develop lasting safety, honesty and intimacy.
  • Accept the past without being tormented

 

منبع:

Marriage sherpa



تاريخ : جمعه ۱۳۹۰/۰۲/۳۰ | 21:56 | نویسنده : راشین
      همیشه سعی کن به صدایی که وقایع را برایت معنا میکند ،گوش کنی . برخی اوقات وقایع را منفی و بی ربط معنا می کند . هنگامی که یک انتقاد به طور زیادی عیب جویانه و منفی است آن را نشان کن .زمانی که بیش از اندازه احساساتت را درگیر می کند ،متوجه اش باش . زمانی که وقایع را بسیار بدتر از آن چه هست برایت معنا می کند ،دقت کن . اگر سعی کنی ماهیت این گفت و گوی درونی ،این تفسیر گر ومعنا بخش را (که تماما اختیارش در دست توست ) تغییر دهی ،آنگاه زندگی ات تغییر میکند .می توانی واکنش و پاسخ خود به وقایع زندگی را از طریق نظارت بر افکار و اندیشه هایت کنترل و مدیریت کنی .یاد بگیر که در خصوص زندگی واقع نگر باشی . زندگی همواره مشکلات و دشواری های فراوانی برایت می آفریند پس آن را همان گونه که هست تعبیر و معنا کن ؛اما فاجعه سازی نکن .

ماییم که اصل شادی و کان غمیم(دکتر علی صاحبی )



تاريخ : دوشنبه ۱۳۸۹/۰۹/۲۲ | 12:26 | نویسنده : راشین
خدایا

ذهنم پریشان است

قلبم بی قرار است

افکارم شوریده اند

و درمانده ام

پس

رشته ی زندگی ام را به دست های امن تو

میسپارم

طوفان می خوابد و

 آرامش تو حکم فرما می شود

به سوی او :جی .پی . واسونی



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۶/۰۳ | 22:7 | نویسنده : راشین
 

    

Row, Row,Row your boat

Gently down the stream

Merrily, Merrily ,Merrily, Merrily

Life is but a dream

پارو بزن پارو بزن قایقت را

به آرامی در مسیر رودخانه

شاد و بی خیال

که زندگی رویایی بیش نیست .

پارو بزن پارو بزن قایقت را

از میان فاضلاب های سمی

شاد و بی خیال

با لبخند

پارو بزن پارو بزن قایقت را

به آرامی در مسیر روخانه

و به مواد شیمیایی

که آب را به رنگ سبز در می آورند نگاه کن

پارو بزن پارو بزن قایقت را

از میان روغن های ریخته

شاد و بی خیال

به راستی خوش نمی گذرد ؟

پارو بزن پارو بزن قایقت را

به آرامی در مسیر لجن زار

به ماهی های کوچک

که میمیرند و روی آب شناور می شوند نگاه نکن .

ما فقط پارو میزنیم پارو میزنیم قایقمان را

به آرامی از میان پلیدی ها.

و هیچکس هیچکس هیچکس ،هیچکس

حتی ذره ای به این موضوع اهمیت نمی دهد .

پارو بزن ،پارو بزن قایقت را

به آرامی در مسیر رودخانه

شاد و بی خیال

که زندگی رویایی بیش نیست .

 

ترانه ی شل سیلور استاین



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۶/۰۳ | 22:5 | نویسنده : راشین
                 

It went from so good ..to so bad ..so soon

خیلی خوب ..خیلی زود تبدیل شد به خیلی بد  خیلی زود

هیچ کس چیزی به من نگفت و به همین دلیل هیچ وقت سر در نیاوردم

 که خیلی خوب چقدر زود تبدیل می شود به خیلی بد

آفتاب ..تبدیل شد به سایه ،به باران

شور و شوق..تبدیل شد به لذت ،به درد

ترنم ترانه های دل انگیز عاشقانه جایش را داد به سر دادن سرودهای غم انگیز

خیلی زود

با تا ابد شروع شد

و ابد تبدیل شد به گاهی ،به هیچ وقت

و مرا دوست داشته باش تبدیل شد به جایی هم در قلبت برای من در نظر بگیر

خیلی زود

خیلی خوب زودتر از آن که فکر می کردیم تبدیل شد به خیلی بد

خیلی زود

اگر هیچ کس به تو نگفته باشد حالا دیگر باید بدانی

که خیلی خوب ،خیلی زود تبدیل می شود به خیلی بد .

خیلی زود .............



تاريخ : شنبه ۱۳۸۹/۰۵/۲۳ | 11:32 | نویسنده : راشین

 

شرح حال

 ویلیام گلاسر در سال 1925میلادی در شهر کلیولند ایالت اوهایو در کشور آمریکا متولد شد. تحصیلاتش را در همان شهر و در دبیرستان هایتس و سپس در موسسه تکنولوژی کیس و سرانجام در سال 1953میلادی در دانشکده پزشکی دانشگاه رزرو غربی به پایان رسانید.در نوزده سالگی موفق به اخذ مهندسی شیمی شد.در بیست و سه سالگی یک درجه ی روانشناسی بالینی گرفت و در بیست و هشت سالگی پزشک شد .دکتر گلاسر تا سال 1957 در لس /انجلس به عنوان روان پزشک کار می کرد .روش او در درمان جوانان بزهکار توجه گسترده ای را به خود جلب کرده است .

     تجارب و فعالیت های گلاسر در مدرسه ی دخترانه ی ونتورا بود که باعث شد تا گلاسر واقعیت درمانی را شکل دهد . واقعیت درمانی نوعی روان درمانی است که درآن سعی می شود با توجه به مفاهیم واقعیت مسئولیت و امور درست ونادرست در زندگی فرد به رفع مشکلات او کمک شود. نظرات افراد موثر در نظریه ی واقعیت درمانی دانشمندانی چون آبراهام مازلو دکتر هارینگتون و دکتر پل دوبوآ بود .دکتر پل دوبوآ مهمترین فردی بود که افکارش مقدمه ای بر پیدایش واقعیت درمانی شد.

 آثار مهم ویلیام گلاسر:

1-واقعیت درمانی:یک رویکرد جدید به روانپزشکی - روان درمانی(1965).

2-مدارس بدون شکست(1969).

 3-جامعه ی در حال تکوین هویت(1975).

4-اعتیاد مثبت(1976)

5ایستگاه های مغز(1981)

 6-نظریه ی انتخاب:یک روان شناسی جدید استقلال شخصی(1998).

 7-مشاوره با نظریه ی انتخاب:واقعیت درمانی جدید(2000).

8-هشدار:روانپزشکی می تواند پرخطر باشد برای سلامت روانی شما(2003)

9-ازدواج بدون شکست

10-نوجوانان ناخشنود

11-هر دانش آموزی می تواند موفق شود

 واقعیت درمانی وشکست

      قسمت اعظم آموزش وپرورش فعلی ما روی شکست تکیه می کند. و تعدادی از دانش آموزان شکست می خورند تا زمانی که مدارسی را به وجود نیاورده باشیم که کودکان بتوانند از طریق استفاده منطقی وعقلانی از توانایی هایشان به موفقیت دست یابند, برای حل مشکلات عمده کشور کار مهمی انجام نداده ایم, لذا شاهد افزایش نا بسامان یهای اجتماعی خواهیم بودهیچ کس به اندازه افرادی که در مدارس کار می کنند از مشکلات کودکان شکست خورده آگاه نیست

      بسیاری از این افراد پس ازقبول شکست خود, درحالت انفعال  و کنا ره گیری به سر می برند, یا گاهی اوقات چنانچه اخیرا بیشتر مشاهده می کنیم علیه سیستمی که به نظرشان شانس موفقیت به آنها نداده طغیان می کنند شکست دارای انواع گوناگون نیست , تنها دونوع شکست وجود دارد وحتی این دو نوع نیزیعنی شکست در(مبادله محبت ) وشکست در(کسب احساس ارزشمندی ) به قدری وابسته ومربوط به یکدیگرندکه جدا جدا کردن آنها هم دشوار و احتمالا غیر طبیعی خواهد بود .

در نظریه واقعیت درمانی ، نیاز های اساسی عبارت اند از :

1.      نیاز به مبادله عشق و محبت

2.     نیاز به احساس ارزشمندی .

    بچه ها در مدرسه شدیدا به محبت و عاطفه نیازمند هستند. نه تنها از جانب معلمان بلکه در بین خودشان نیز اینگونه اند فرد بزرگسالی که در زمان کودکی خود نتوانسته راه و رسم مبادله محبت را بیاموزد ، در همه دوران زندگی خود نیز شاگرد ضعیفی در مکتب محبت خواهد بود .

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه ۱۳۸۹/۰۴/۲۸ | 13:20 | نویسنده : راشین
 

 

ریچارد باخ (متولد 23 ژوئن 1936) نویسنده‌ی امریکایی آثارِ متعدد داستانی و غیرداستانی که از مشهورترین‌شان می‌توان اشاره کرد به جاناتان مرغ دریایی (1970)، توهمات (1977)، یگانه (1989)، خارج از ذهنم (1999). اکثر آثار او به خودزندگی‌نامه یا اتوبیوگرافی نزدیک یوده و از اتفاقاتی که بسیاری‌شان واقعی هستند برای تصویر کردن فلسفه‌اش استفاده می‌کند.

ریچارد باخ متولد اوُک پارک در ایالت ایلینوی است و نام پدر و مادر او به‌ترتیب عبارت است از رولند رابرت و روت هلن (شاو) باخ؛ او یکی از نوادگان دور آهنگساز بزرگ، یوهان سباستین باخ، است. باخ در سال 1955 وارد کالج لانگ‌ بیچ استیت شد که بعدها به دانشگاه ایالتی کالیفرنیا تغییر نام داد.

باخ زمانی خلبان ذخیره‌ی ارتش بود و بعدها به سیاحت در روستاها پرداخت. تقریباً تمام آثار او به‌نحوی شامل مقوله‌ی پرواز است؛ از نخستین آثارش که مستقیماً درمورد پرواز با هواپیماست تا آثار نهایی‌اش که پرواز استعاره‌ی فلسفی پیچیده‌ای است. باخ با نوشتن کتاب جاناتان مرغ دریایی موفقیت زیادی کسب کرد که داستانی است درمورد مرغی دریایی که به‌صرف پرواز کردن پرواز را می‌آموزد و نه به‌خاطر کسب غذا. هرچند آثار او دیگر مقبولیتی تا این حد به دست نیاورد، هنوز هم طرفداران زیادی دارد.

باخ و همسر اولش، بت باخ، شش فرزند دارند. همسر دومش لزلی پریش بازیگر بود که در جریان ساخت فیلم جاناتان مرغ دریایی با او آشنا شده بود. ریچارد باخ کتاب پُلی برفراز همیشه را درباره‌ی رابطه‌ی عاشقانه‌ی خود با او نوشت. هرچند در سال 1999 از او جدا شد.

ریچارد باخ جاناتان را در سال 1970 نوشت، داستان مرغ دریایی ای که نمی خواهد مثل بقیه ی مرغان دریایی زندگی کند، می خواهد تندتر و بالاتر پرواز کند. اما همنوعانش تغییر را دوست ندارند و او را از جمع خود می رانند. اما به راستی، جاناتان تنها مانده است یا مرغانی که او را راندند؟ سرگذشت این مرغ دریایی بلند پرواز، نزدیک چهل سال است که میلیون ها نفر را مسحور خود کرده است.

هیچ راهی دور نیست ،در قلب یک مرغ عشق آغاز می گردد تا آدمی به جستجوی حقایقی بر خیزد که همواره میشناخته است ...حقایقی در باره دوستی ،عشق و زندگی در این سیاره .....آیا فرسنگها فاصله میتواند شما را حقیقتا از دوستانتان جدا کند ؟ اگر شما بخواهید با کسی باشید که دوستش دارید ،آیا هم اکنون نزد او نیستید ؟ ............



تاريخ : سه شنبه ۱۳۸۹/۰۳/۱۸ | 10:30 | نویسنده : راشین
 

در این دنیای شلوغ همه ما نیاز داریم که یک لحظه وقت پیدا کنیم تا از خود تنش زدایی کنیم . ازخود مراقبت کنیم و خود را خنک کنیم .ولی انجام این کار معمولا بدون مزاحم . توصیه هایی از حانب یک دوست ترغیب شدن و کلمات حکیمانه ای درباره چگونگی باز کردن گره ها و رها کردن ذهن از تنش ها و فشارهای زندگی مدرن ، مقدور نیست .. کتاب آرامش گوسفندی کتاب بسیار کوچک اما مفیدی از طرف یک دوست به نام ناتال جروم است که من پیشنهاد میکنم روزی چند بار جملات آن را نگاه کنید ....

لذت های ساده زندگی را انتخاب کن :لباست را از پارچه های سفید و طبیعی انتخاب کن که احساس آرامش و پاکیزگی را القا می کند .

در هم ریحتگی را مرتب کن : در هم ریختگی انرژی حیات را مسدود می کند و موانع زیرکانه در زندگی ات ایجاد میکند .

روحت را پرورش بده : صرف وقت بیشتر با دوست خوب و وقت کمتر با دوست بد ،بر سلامت ذهن و روحت تاثیر مثبت میگذارد .

به ذهنت آرامش بده : کارهای کند و تکراری راه بسیار خوبی برای آرام کردن یک ذهن مشوش است .

و عشق بساز : عشق را به زندگی ات وارد کن .تاثیر مثبتی بر الگوی فکری و سطح ترشح اندروفین در خونت خواهد داشت .

اثر ناتال جروم ترجمه زهره زاهدی ....روزی چند بار این کتاب را بخوانید



تاريخ : سه شنبه ۱۳۸۹/۰۳/۱۸ | 10:18 | نویسنده : راشین
 

زندگی را تو بساز

نه بدان ساز که سازند و پذیری بی حرف

زندگی یعنی جنگ

تو بجنگ

زندگی یعنی عشق

تو بدان عشق بورز

هدیه دوست خوبم سالومه تقدیم به همه ی مثبت اندیشان



تاريخ : یکشنبه ۱۳۸۹/۰۲/۱۹ | 11:37 | نویسنده : راشین

 

 

He never dies whose heart is alive with love

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق !

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net



تاريخ : سه شنبه ۱۳۸۹/۰۲/۰۷ | 12:46 | نویسنده : راشین
 

هنوز کودکی خردسال بودم که کالبد خویش را ترک گفتم و به دیدگانم در آمدم ،همواره آنچه را دیده ام خوانده ام و این کار را تنها نه در کتابها کرده ام .اگر چه با گذشت زمان ،گاه یک دهم از قدرت بینایی خویش را از دست می دهیم ،گاه چنین به نظر م آمده که یک دهم از قدرت بیناییم افزوده شده است هرگز خویشتن را با امور دنیا زیاده نیامیخته ام دنیایی درونی داشتم .اسیر رنگ آبی باور نکردنی گلها بودم که در حیاط کودکیم روییده بود ،همان رنگ آبی که گویی باران آن را نیم شست و شویی داده بود .بسیار گوشه گیر بودم با کودکانی که در کتابها بدانها برمی خوردم انس و الفت بیشتری داشتم تا با آنهایی که در خیابانها می دیدم وحشیگری پسرها بیزارم می کرد. کودکان دیگر با شادمانی وحشیانه ای به سطح چیزها خو میگرفتند . از جمع دلم می گرفت ،همواره از آن بیم داشتم .همیشه نسبت به آن احتیاط می کردم . بنابراین سالها در چند متر مربع اتاقم محبوس ماندم .اغلب اوقات ،زمان و من زندگی متفاوتی را درپیش میگیریم زمان به زیر دیدگانم چون رودی روان می شود و طی آن ،سالخورده می شوم .به یک معنی ،زندگی نخواهم کرد ،زندگی خویش را به نگریستن زندگی سپری خواهم کرد .

باور کن در این زندگی خواه خام باشیم ،خواه سوخته .خواه برکنار باشیم ،خواه در میانه .تنها خطر این است که اندکی با اجتماع آمیخته باشیم .خواه آتش افکنده شده باشیم خواه کودکی باشیم که از این زندگی چیزی بر نمیگیرد چون جز با ابرها گفت و گو نتواند کرد .باور کن من از این تبارم . در کودکی ده سال بر روی درختان بالاترین شاخه به نظاره می نشتم ساعتها دنبالم میگشتند . در نوجوانی بیست سال در بستر خویش آرمیدم .پس آنگاه روزی آغاز به دویدن کردم .

از همان زمان کودکی دریافتم که امور با آنچه درباره آنها به من می گویند همخوانی ندارند دوست تر دارم خودم دنبال همه چیز بروم .هنوز هم مانند کودکان رفتار میکنم رفتارم دیگرا را زجر خواهد داد میدانم بزرگ نمیشوم نمیخواهم . عمیقا دوست دارم با کودکان پیرامون خود بازی کنم تب و تاب زیبای بازیهای ایشان و نیز شتاب آنها برای دانستن همه چیز دوست داشتنی است با بزرگ انسانهای خردسالی نیز آشنا شده ام که هفت یا هشت ساله بوده اند همچنین دوست دارم با سالخوردگان صحبت کنم .آثار فلاسفه را بسیار خوانده ام و نسبت به مابعدالطبیعه کمی شکاکم ،اما آنگاه که با سالخورده ای سخن می گویم بیش از زمانی که کتابهای فلسفه می خوانم ،به فیلسوفی زنده نزدیکم .در این دو سن وحشت و لطافتی وجود دارد که تقریبا در مرتبه خلوص است .هیچ ترسی عظیم تر از ترس کودکی که کابوس دیده و یا سالخورده ای که از مردن می هراسد نیست ....

من زمانی به دویدن آغاز کردم که عاشق شدم ،چیزی که زندگی مرا نجات بخشید .گویی عشق یک بار برای همیشه مرا بر فراز درختی نشاند ،در امان از تمامی خطر ها این عشق مرا از زندگی خویش و از دنیا نجات بخشید . به نظرم در کودکی نیز بدنبال همین نور بودم .

عشق آنگاه فرا می رسد که دل کسی دیگر ،تمامی براده های اندیشه ما را مانند آهنربا به سوی خود میکشد .آنگاه که عشق میورزم در زندگی خویش قرار دارم آنچنان که گویی درون داستانی که به یکباره در آن ناپدید می شوم ،دیگری تمامی توجه مرا به خود معطوف میدارد ......



تاريخ : یکشنبه ۱۳۸۹/۰۱/۱۵ | 16:0 | نویسنده : راشین
 

خیلی وقته نبودم

دلم خیلی تنگ شده بود ....

عید را بهانه کنیم تا برای همه کسانی که دوستشان داریم عاشقانه و بی هیچ ادعایی سلامی بکنیم ،

نام شما در اندیشه و مهر شما در قلب ماست عید بر همه شما عزیزان مبارک باد ......



تاريخ : یکشنبه ۱۳۸۹/۰۱/۱۵ | 15:47 | نویسنده : راشین
فقط برای تو

همه هستی من آیه تاریکی است

که تو را در خود تکرار کنان

به سحرگاه شکفتنها و رستنهای ابدی خواهد برد

من در این آیه تو را آه کشیدم ،آه

من در این آیه تو را

به درخت و آب و آتش پیوند زدم

در اتاقی که به اندازه یک تنهایی است

دل من

که به اندازه یک عشق است

به بهانه های ساده خوشبختی خود مینگرد

آه سهم من این است

من

پری کوچک غمگینی را

می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد

و دلش را در یک نی لبک چوبین

می نوازد آرام آرام

پری کوچک غمگینی

که شب از یک بوسه می میرد

و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد ..........

 



تاريخ : شنبه ۱۳۸۸/۱۰/۰۵ | 20:22 | نویسنده : راشین

 

 

آنگاه جوانی گفت با ما از دوستی سخن بگو .

و او در پاسخ گفت : دوست تو نیازهای برآورده توست .

کشت زاری است که در آن مهر تخم می کاری و با سپاس از آن حاصل بر می داری . سفره نان تو و آتش اجاق توست . زیرا که گرسنه به سراغ او می روی و نزد او آرام و صفا می جویی .

هنگامی که او خیال خود را با تو در میان می گذارد .از اندیشیدن ((نه )) در خیال خود مترس و از آوردن ((آری )) بر زبان خود دریغ مکن .

و هنگامی که او خاموش است دل تو همچنان به دل او گوش می دهد ، زیرا که در عالم دوستی همه اندیشه ها و خواهش ها و انتظارها بی سخنی به دنیا می آیند و بی آفرینی نصیب دوست می گردند .

هنگامی که از دوست خود جدا می شوی غمگین نشو ؛ زیرا آن چیزی که تو در او از هر چیزی دوست تر می داری بسا که در غیبت او روشن تر باشد ،چنان که کوهنورد از میان دشت کوه را روشن تر می بیند . و زنهار که دردوستی غرضی نباشد مگر ژرفا دادن به روح . زیرا مهری که جویای چیزی به جز باز نمودن راز درون خود باشد مهر نیست ؛دامی ست گسترده که چیزی جز بیهودگی در آن نمی افتد.

وزنهار که از هر آنچه داری بهترینش را به دوستت بدهی .

اگر او را باید که جزر روزی تو را ببیند بگذار که مد آن را هم بشناسد .

آن چه گونه دوستی ست که برای سوزاندن وقت به سراغش می روی ؟

به سراغ دوست مرو مگر برای خوش کردن وقت .

زیرا کار او این است که نیاز تو را برآورد نه آن که خالی درون تو را پر کند .

و شیرینی دوستی را با خنده شیرین تر کن ،و با بهره کردن خوشی ها .

زیرا در شبنم چیزهای خرد است که دل انسان بامداد خود را می جوید و از آن تر و تازه می گردد.

جبران خلیل جبران – پیامبر و دیوانه



تاريخ : سه شنبه ۱۳۸۸/۰۹/۰۳ | 10:38 | نویسنده : راشین

 

 

If you miss an apportunity ;don’t fill the eyes with tears

 it will hide another better apportunity in front.

اگر فرصتی را از دست دادی اشک در چشمانت حلقه نزند

  ....چرا که باعث می شود فرصت های بهتر پیش رویت را نبینی 

 



  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ