تمثیل درمانگری /کاربرد تمثیل در بازسازی شناختی

Metaphor-therapy/application o f metaphor in cognitive restructuring  

 در رویکرد شناختی ,مشکلات عاطفی و روانشناختی افراد از شناخت واره ها ,خطا های فکری ,تحریف های شناختی و باورهای نا کارامد (غیر منطقی )ناشی می شود . از دیدگاه شناختی افراد در مراودات اجتماعی و رخدادهایی که برایشان اتفاق می افتد اکثرا به هنگام ادراک و تفسیر وقایع با خطا های فکری از قبیل ,اغراق ,فاجعه پنداری ,تحریف ,نتیجه گیری شتاب زده ,تعمیم مبالغه آمیز و......مواجه می شوند ؛از این رو وقایع و رویدادها را عامل اصلی ناراحتی و مشکلات خود می پندارند در حالیکه وقایع و رویدادها به خودی خود نمی توانند باعث ایجاد مشکلات روان شناختی در افراد شوند بلکه شیوه فکری و سبک پردازش اطلاعات و معنادهی به وقایع یا همان تفسیر رویدادهاست که اینگونه احساسات و هیجانات منفی را در افراد ایجاد میکند . در رویکرد شناخت درمانگری اولین و شاید مهمترین گام آموزش اهمیت افکار و چگونگی تفسیر وقایع به مراجع است . در این رویکرد در مانگر باید به مراجع نشان دهد که باورها ذهنیتها روان بنه ها و بازخوردها می توانند هیجانات و رفتارهای شدید و نیرومندی ایجاد کنند و برای کاهش هیجانات منفی مراجع نیازمند آن است که باورها و بازخوردها یش را تغییر داده باورها و بازخوردهای منطقی تری را جایگزین آنها کند .

مولف کتاب تمثیل درمانگری دکتر علی صاحبی در رویکرد درمانگری خود برای اموزش خطا های فکری و نقش باورهای غیر منطقی تحریف  های شناختی و افکار خود آیند استفاده از تمثیل و داستانها را بسیار موثر و مفید یافته است ؛زیرا به اعتقاد او ارائه اطلاعات بدون بر خورداری از یک چهار چوب و بافتار مشخص برای مراجع بی معناست و برای بکار بستن این اطلاعات در شرایط واقعی روزمره اثر پایداری در ذهن فرد ایجاد نمی کند .از نظر او توضیح خطاهای شناختی و باورهای غیر منطقی در چهار چوب ساختمند یک قصه رسا و پر مایه از نوع قصه های هزار و یک شب ,کلیله و دمنه ,یا مثنوی معنوی می تواند خطاها و باورهای نا کارامد را در خصوص یک بافتار مشخص که قابل لمس و تجربه عینی است درون سازی کند و در شرایط مشابه برون سازی نماید .

قصه زیر قدرت تمثیل را در ایجاد تغییر یا جابجایی شناختی به خوبی نشان می دهد :

شیخ ابوسعید یکی از مریدان خود رابه نام خواجه حسن مودب که هنوز از خود خواهی چیزی در باطنش باقی بود فرمود تاسبدی برداشته به بازار رود ,هر شکنبه و چگربند که میباید بخرد و در آن سبد نهاده ,در پشت خود گرفته به خانقاه بیاید . خواجه حسن آن سبد بر دوش نهاده از اینکه می دید در انظار مردم جامه های گرانبهایش آلوده به خون و نجاست می شود از شرم خجالت می مرد و می رفت . چون نزد شیخ آمد شیخ او را گفت : به بازار برو و بپرس که آیا مردی را دیده اند که سبدی پر از شکنبه و جگر بند بر دوش می کشید .

خواجه حسن به حکم و اشاره شیخ به بازار رفت  و از محلی که سبد بر دوش گذاشته بود از یک یک دکان داران می پرسید و هیچ کس نگفت من چنین کسی را دیده ام . چون نزد شیخ آمد ,شیخ گفت ای حسن ! آن تویی که خود را می بینی ,والا هیچکس را پروای دیدن تو نیست . آن ذهن اغواگر توست که ترا در چشم تو می آراید . او را قهر می باید کرد.

منبع : تمثیل درمانگری (کاربرد تمثیل در بازسازی شناختی ,دکتر علی صاحبی ,انتشارات سمت ,1387.  


موضوعات مرتبط: تمثیل درمانگری

تاريخ : یکشنبه 1388/04/14 | 17:45 | نویسنده : راشین |

روان شناسی مثبت نگر

روان شناسی مثبت نگر رشته تازه ای در روان شناسی است (سلیگمن و چک سنت میهالی ,2000؛اسنیدر ولوپز,2002).این رشته به دنبال این است که تصویری از زندگی خوب را به روشنی بیان کند و برای اینکه مشخص کند چه چیزی زندگی را برای زیستن با ارزش می کند از روشهای تجربی روان شناسی استفاده می کند .هدف این است که نشان داده شودچه اعمالی به تجربیات بهورزی و رفاه ,به پرورس افراد مثبت نگر ی که خوشبین و انعطاف پذیر هستند و به آفریدن موسسات و انجمن های شکوفا کننده می انجامد . بنابراین موضوع اصلی روانشناسی مثبت نگر ,تحقیق کردن درباره این گونه تجربیات ذهنی مثبت است :بهرورزی ,خشنودی ,رضایتخاطر ,لذت ,امید ,خوشبینی ,شایستگی ,جرات ,پشتکار ,خودمختاری ,مهارت میان فردی ,استعداد ,خلاقیت ,ابتکار ,دور اندیشی ,مسئولیت میانفردی ,نوعدوستی ,وجدانکاری ,پرورش دیگران و عشق عشق به کار .

روان شناسی مثبت نگر رشته فرعی روان شناسی انسانگرا نیست . موضوع اصلی این روان شناسی همان است که روان شناسی انسان گرا برای خود انتخاب کرده است به همین خاطر این دو رشته مقدار زیادی همپوشی دارند . در عوض انچه روان شناسی مثبت نگر را از روانشناسی انسان گرا متمایز می کند تاکید زیاد آن بر اتکا به پژوهش تجربی برای آزمودن فرضیه ها بر اساس داده های به دست آمده است . روان شناسی مثبت نگر از لحاظ علمی از روانشناسی انسانگرا دقیق تر است .خلاصه اینکه روان شناسی انسانگرا به انسان می نگرد و می پرسد ((چه می توانست باشد؟)) .روان شناسی مثبت نگر به عنوان یک رشته قبول دارد که افراد از آنچه می توانند باشند کمتر هستند و همچنین نسبت به شیوع آسیب هایی چون افسردگی ,سو مصرف مواد ,بی احساسی و خشونت واقف است و تصدیق می کند که تلاش های زیادی برای درمان کردن این آسیب ها ی انسان صورت گرفته اند . با این حال روان شناسی مثبت نگر عمدتا به تقویت کردن توانایی ها و شایستگی های فرد توجه دارد . افراد برای جلوگیری از بیماری باید از تواناییهایی چون امید ,خوشبینی ,مهارت ,پشتکار ,انگیزش درونی و قابلیت روانی (flow ) بر خوردار باشند . مسئه این نیست که چگونه می توانیم ضعف های افراد را اصلاح کنیم ؟ بلکه این است که چگونه می توانیم توانا یی های افراد را پرورش دهیم و تقویت کنیم ؟ چگونه خانواده ها مدارس و سازمان ها می توانند توانایی های افراد را تقویت کنند ؟ روان شناسی مثبت نگر در پی آن است که افراد را نیرومند تر و پر بارتر نموده و استعداد  همه افراد را شکوفا کند .

منبع : انگیزش و هیجان –جان مارشال ریو – ترجمه یحیی سید محمدی –نشر ویرایش -۱۳۸۷


موضوعات مرتبط: روانشناسی مثبت نگر

تاريخ : یکشنبه 1388/04/14 | 16:47 | نویسنده : راشین |

 راز زندگی اصیل از نظر سقراط و راجرز

سقراط را اغلب فیلسوفی سعادت‌گرا وصف كرده‌اند، به این معنا كه او معتقد است كه همه ما می‌خواهیم خوشبخت باشیم و آن چیزی را خیر محسوب می‌كنیم كه باعث خوشبختی ما شود یا در خوشبختی ما دخیل باشد. به نظر او تمام آنچه ما برای سعادت به آن نیاز داریم، دانایی در مورد چیزهایی است كه واقعاً برای ما «خوب»اند. او می گوید كه هیچكس عامدانه خطا نمی‌كند مگر به علت جهل. از نظر او چیزی به عنوان «ضعف اراده» وجود ندارد كه به مواردی اطلاق می شود كه به نحوی ناخواسته آنچه را كه می دانیم بد یا نادرست است انتخاب كنیم. ضعف اراده صرفاً نوعی خطاست. فلسفه به ما كمك خواهد كرد تا از خطاها اجتناب كنیم. ما با به پرسش گرفتن عقاید مورد قبول، درك مان را تصحیح می كنیم و به این ترتیب زندگی بهتری نه فقط از دیدگاه فردی، بلكه به صورت واقعی خواهیم داشت.
کل فلسفه سقراط   مبتني بر دو شعار است: شعار اول اينكه «خود را بشناس» و شعار دوم اينكه «زندگي نيازموده ارزش زيستن ندارد». سقراط مي‏گفت: اگر در احوال خودمان دقت كنيم مي‏بينيم از ابتداي زندگي و وقتي كه به دنيا مي‏آييم آهسته آهسته از اطرافيان خود ـ از اعضاي خانواده گرفته تا معلمان،‌ مربيان و مردمي كه در محيط زندگي با آنها سر و كار داريم ـ‌ يك سلسله باورها و عقايد دريافت مي‏‎كنيم كه بعدها بر اساس همين عقايد و باورهاي تلقيني و القا شده، زندگي خود را سامان مي‏دهيم.


موضوعات مرتبط: روانشناسی انسانگرایی

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 1388/04/12 | 17:48 | نویسنده : راشین |
 

راه انسان شدن/کارل راجرز/قاسم قاضی /ناشر جیحون /چاپ اول ۱۳۸۷/۴۹۰صفحه

از كارل راجرز (1987ـ1902) بعنوان كسي كه خدماتش براي پيشرفت مشاوره، روان‌درماني، پژوهش و نوآوري‌هاي فراوان در رشته روانشناسي، تأثيرگذار بوده بسيار تجليل شده است. «راجرز پيشاهنگ استفاده كردن از ضبط نوار در جلسه‌هاي مشاوره بود. اين نوآوري او باعث شد تا دگرگوني‌هاي ژرفي در روش‌هاي كارآموزي مشاوره و روان‌درماني پديدار گشته و موجبات پژوهش روي فرايند مشاوره و روان‌درماني فراهم آيد.ص11» ديدگاه راجرز درباره انسان را يك نگرش انسان‌گرايانه يا روانشناسي نيروي سوم مي‌دانند. و او همانند روانشناسي پرآوازه هم ميهن خود «آبراهام مزلو» از پيشگامان نهضت روانشناسي به شمار مي‌رود. چنانكه مترجم كتاب مي‌گويد: «روانشناسي انساني كه خود از لحاظ تكامل تاريخي متأثر از ديالكتيك سقراطي و فلسفه هاي انسان‌گراي مشرق زمين از يك سو و مبتني بر انديشه‌هاي پديده‌شناسي، هستي‌گرايي، گشتالت مغرب زمين از ديگر سو بود، پايه‌هاي نويني را براي تبيين رفتار انساني پايه‌ريزي كرد كه به گونه استواري در برابر روانشناسي بسيار مكانيستي رفتارگرايي و روانشناسي نوميدي‌آور مكتب روانكاوي ايستاد. ص11» مولف كتاب تاكيد مي‌ورزد كه اين اثر به هيچ وجه اندرزنامه نيست و هيچ شباهتي به «خودآموز» ندارد. همچنين مي‌افزايد كه «محتواي اين كتاب تا اندازه‌اي به شخص در تصميم‌گيري‌هاي شخصيتش و در پيگيري آنها به موازات تلاش‌هايش در جهت تبلور شخصيتي كه مايل است داشته باشد، اطمينان مي‌دهد. ص22». اين كتاب مشتمل بر هفت بخش است و عناويني مانند «گفته‌هاي شخصي، من چگونه مي‌توانم ياري‌كننده باشم؟ فرايند شدن يك انسان، فلسفه‌اي براي انسان‌ها، دستيابي به واقعيت‌ها: جايگاه پژوهش در روان‌درماني، روان‌درماني چه پيامدهايي براي زندگي دارد، علوم رفتاري و شخصي» را در بر مي‌گيرد. به گفته مولف اين مجلد براي «روانشناسان، روان پزشکان، معلمان، مربيان، مشاوران مدارس، روحانيون، مددکاران اجتماعي، گفتاردرمان گران، مديران صنايع، متخصصان اداره کارگاهها، دانشمندان علوم سياسي، ص22 » مفيد است.

 


موضوعات مرتبط: روانشناسی انسانگرایی

تاريخ : پنجشنبه 1388/04/11 | 22:40 | نویسنده : راشین |

Seligman Positive Psychology Research

BOOKS

Seligman, M.E.P. (1998). Learned Optimism. New York: Pocket Books (Simon and Schuster).

Seligman, M.E.P., Reivich, K., Jaycox, L., & Gillham, J. (1996). The Optimistic Child. New York: Harper Collins.

Gillham, J.E. (Ed). (2000). The Science of Optimism and Hope: Research Essays in Honor of Martin E. P. Seligman. Radnor, PA: Templeton Foundation Press.

Seligman, M.E.P. (2002). Authentic Happiness: Using the New Positive Psychology to Realize Your Potential for Lasting Fulfillment. New York: Free Press.

Peterson, Christopher & Seligman, M.E.P. (2004). Character Strengths and Virtues A Handbook and Classification. Washington, D.C.: APA Press and Oxford University Press.


موضوعات مرتبط: روانشناسی مثبت نگر

تاريخ : پنجشنبه 1388/04/11 | 15:53 | نویسنده : راشین |

 Positive Psychology is the scientific study of the strengths and virtues that enable individuals and communities to thrive. The Positive Psychology Center promotes research, training, education, and the dissemination of Positive Psychology. This field is founded on the belief that people want to lead meaningful and fulfilling lives, to cultivate what is best within themselves, and to enhance their experiences of love, work, and play.

Positive Psychology has three central concerns: positive emotions, positive individual traits, and positive institutions. Understanding positive emotions entails the study of contentment with the past, happiness in the present, and hope for the future. Understanding positive individual traits consists of the study of the strengths and virtues, such as the capacity for love and work, courage, compassion, resilience, creativity, curiosity, integrity, self-knowledge, moderation, self-control, and wisdom. Understanding positive institutions entails the study of the strengths that foster better communities, such as justice, responsibility, civility, parenting, nurturance, work ethic, leadership, teamwork, purpose, and tolerance.

Some of the goals of Positive Psychology are to build a science that supports:

Families and schools that allow children to flourish

Workplaces that foster satisfaction and high productivity

Communities that encourage civic engagement

Therapists who identify and nurture their patients' strengths

The teaching of Positive Psychology

Dissemination of Positive Psychology interventions in organizations & communities


موضوعات مرتبط: روانشناسی مثبت نگر

تاريخ : پنجشنبه 1388/04/11 | 15:36 | نویسنده : راشین |

HUMANISTIC PSYCHOLOGY OVERVIEW

Throughout history many individuals and groups have affirmed the inherent value and dignity of human beings. They have spoken out against ideologies, beliefs and practices which held people to be merely the means for accomplishing economic and political ends. They have reminded their contemporaries that the purpose of institutions is to serve and advance the freedom and power of their members. In Western civilization we honor the times and places, such as Classical Greece and Europe of the Renaissance, when such affirmations were expressed.

Humanistic Psychology is a contemporary manifestation of that ongoing commitment. Its message is a response to the denigration of the human spirit that has so often been implied in the image of the person drawn by behavioral and social sciences.

 

 


موضوعات مرتبط: روانشناسی انسانگرایی

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه 1388/04/11 | 15:28 | نویسنده : راشین |

مفهوم خود شکوفایی (Self - Actulization) اصولا در نظریات مربوط به مکتب انسان گرایی مطرح شد. کارل راجرز و آبراهام مازلو از چهره‌های معروف نظریات انسان گرایی این مفهوم را برای توصیف افرادی بکار بردند که ویژگیهایی متفاوت از بقیه دارند. ویزگیهایی که این دو انسان گرا برای افراد خود شکوفا عنوان می‌کنند، در بسیاری جهات همپوشی دارند.


  • چه چیزی باعث می‌شود یک فرد به خود شکوفایی برسد؟
  • چرا همه افراد به خود‌ شکوفایی نمی‌رسند؟

ویژگیهای افراد خود شکوفا از دیدگاه راجرز

از دیدگاه راجرز رسیدن به خود شکوفایی به معنای رسیدن به بالاترین سطح سلامت روانی است. پذیرش همه تجارب ، گرایش به زندگی کامل در هر لحظه از هستی ، داشتن توانایی هدایت خود بجای هدایت شدن بر اساس منطق ، عقاید و خواستهای دیگران ، احساس آزادی در عمل و تفکر و برخورداری از خلاقیت سطح بالا از ویژگیهای افراد خود شکوفاست. چنین شخصی از دید راجرز همواره از رعایت مثبت غیر شرطی اشخاص مهم و مورد اعتماد بهره‌مند بوده است. به عبارتی همواره او را برای خودش خواسته‌اند، نه برای کارهایش. چنین فردی قادر است دائما بطور سازنده و به صورت فزاینده‌ای بسوی رشد و کمال گام بردارد. او در برابر شرایط ناموفق و ناراضی زندگی تسلیم نمی‌شود و تلاش می‌کند برای کامل شدن و به حد کمال عمل کردن ، روابط با دیگران را در بهترین و مناسب ترین شکل جهت می‌دهد. آنها آمادگی کسب هر گونه تجربه را دارند، همه عوامل مربوط را سبک و سنگین می‌کنند و سعی می‌کند ارتباط یکپارچه‌ای با تمامی زمینه‌ها داشته باشد.

ویژگیهای افراد خود شکوفا از دیدگاه مازلو

آبراهام مازلو (Abraham Moslow) در نظریه انگیزشی خود اظهار داشت که افراد در جهت خود ‌شکوفایی تلاش و حرکت می‌کنند، ولی وقتی در مورد میزان افراد خود ‌شکوفا تحقیق کرد، کمتر از یک درصد از افراد را خود ‌شکوفا یافت. این تمایز بین تمایل به خود ‌شکوفایی و پایین بودن تعداد افراد خود‌ شکوفا او را بدین نتیجه رساند که افراد خود ‌شکوفا دارای ویژگیهایی هستند که دیگران ندارند. آنها چیزهایی و اهدافی در زندگی دارند که آنها را از دیگران متمایز می‌کند. مازلو با مطالعه ویژگیهای افرادی چون آبراهام لیکلن ، والت و نیمن ، وان بتهوون ، آلبرت انیشتین و الیور روزمت خصوصیاتی که این شخصیتها را از افراد دیگر متمایز می‌کرد، مشخص نمود. او ویژگیهای این انسانها را چنین خلاصه کرده است:

  • به واقعیتها توجه دارند و جهت گیری آنها در برخورد با مسائل و ارتباطاتشان و پذیرش آنها واقع گرایانه است و تلاش می‌کنند که ادراکات خود را مبتنی بر واقعیات بسازند.

  • خود و دیگران و جهان را آنطور که هست می‌پذیرند. به عبارتی تلاش می‌کنند میانه خوبی با شرایط خود و دیگران داشته باشند و آنها را به همان صورت بپذیرند.

  • بیش از اینکه خود محور باشند، توجهشان به مشکلات خارجی معطوف است.
  • نیاز به خلوت و حریم خصوصی دارند.

  • خود مختار و مستقل هستند.
  • منزلت اشخاص و اشیاء در نظر آنها قالبی و ثابت نیستند، بلکه در تحول است.

  • اکثر آنها دارای تجربه‌های روحانی و معنوی هستند که لزوما خصیصه مذهبی ندارند.
  • خود را با همنوعان خود همانند می‌کنند.

  • روابط آنها با افراد معدودی که مورد مهر و علاقه هستند، عمیق و عاطفی است نه سطحی و معنوی.

  • وسیله را با هدف اشتباه نمی‌کنند. و در عین اینکه از وسایل به نحو احسن استفاده می‌کنند، به اهمیت آنها در رسیدن به اهداف خود که ارزشمندی بالاتری دارند اذعان دارند.

  • شوخ طبعی آنها فلسفی است نه خصمانه. بطوری که روابط اجتماعی آنها را خلق نمی‌سازند.

  • خلاق هستند.
  • نسبت به همرنگی فرهنگی مقاومت می‌کنند.
  • نسبت به کار خود در صرف وقت ، در راه آن تعهد و احساس مسئولیت دارند.

  • رفتار آنها ساده و طبیعی است.
  • نیاز به خود پیروی ، با خود بون و استقلال شخصی دارند.
  • تجارب عرفانی یا اوج دارند.

  • از روان رنجوری رهانید و در سلامت روانی بسر می برند.

مازلو پس از تحقیق و بررسی ، ویژگیهای کلی افراد خود شکوفا را به شرح زیر بیان کرد:


  1. ادراک بسیار کارآمد از واقعیت ، آنها دنیا را چنانکه هست می‌بینند، بدون پیش‌داوری یا قضاوت قبلی.
  2. پذیرش خود ، دیگران و طبیعت بطور کلی
  3. خود ‌انگیختگی ، سادگی و طبیعی بودن
  4. تمرکز روی مشکلات به جای تمرکز روی خود
  5. نیاز به استقلال و داشتن حریم شخصی
  6. احساس درک تازه و مداوم از جهان اطراف خود
  7. تجربه‌های عرفانی
  8. علاقه اجتماعی

  9. روابط بین فردی ، روابط دوستی افراد خود ‌شکوفا شدید‌تر و عمیقتر از روابط مردم عادی است.

  10. خلاق بودن ، افراد خود شکوفا در همه فعالیتهای خود انعطاف‌پذیر ، خودانگیخته و مشتاق اشتباه کردن هستند.

  11. ساختار منش دموکراتیک ، قادرند در ارتباط با هر فردی با روشنی و تواضع ارتباط برقرار سازند.

  12. مقاومت در برابر فرهنگ‌ پذیری ، در واقع آنان بوسیله ماهیت درونی خودشان اداره می‌شوند و نه بوسیله فرهنگ.

این ویژگیها در مواردی باهم وجه مشترک دارند، بطور کلی به نظر می‌رسد که ویژگی انسانهای خود شکوفا به استقلال و اعتماد به نفس است. آنها پذیرای خود و دیگران هستند و مهمتر از همه پذیرای چیزی هستند که زندگی به آنها عرضه می‌کند. نیازمندی این اشخاص ، نیازهای سطح بالا در سلسله مراتب نیازهای مازلو است، نیاز به چیزی که برای زندگی خوب لازم است، همچون حقیقت ، عدالت و امثال اینها. شخصیتهای خودی کلونا به مازلوآ آموختند که انسان نه تنها برای بقاء و یا رفع کمبودها و نارساییها تلاش می‌کند، بلکه به دنبال وجودی بامعناست که از نیاز درونی برای همسازی و یکپارچگی نشأت می‌گیرد. تقریبا همیشه افراد میانسال یا بالاتر دارای این ویژگی هستند، به نظر مازلو آنها کمتر از یک درصد جامعه را تشکیل می‌دهند.

انتقاد از نظریه خود شکوفایی

روش پژوهش و داده‌های تحقیقی مزبور ، به این دلیل که نمونه مورد مطالعه وی بسیار کوچکتر از آن است که تقسیم نتایج را ممکن سازد مورد انتقاد قرار گرفته است. دیگر اینکه انتخاب آزمودنیها بر اساس ملاکهای ذهنی خودش درباره سلامت روانی صورت گرفته است و اصطلاحات او به صورت مبهم تعریف شده‌اند. نظریه خود شکوفایی از حمایت تجربی آزمایشگاهی محدودی برخوردار است، بیشتر پژوهشها نتوانسته‌اند این نظریه را تّأیید کنند، اما این نظریه در تعلیم و تربیت ، صنعت و تجارت ، پزشکی و روان درمانی مورد استفاده قرار گرفته است.


موضوعات مرتبط: روانشناسی انسانگرایی

تاريخ : پنجشنبه 1388/04/11 | 14:50 | نویسنده : راشین |

شرايط مطلوب براي رشد شخصيت-انسان گرايی


چه چيزي تعيين مي كند تا خود پنداره شخص همخوان يا ناهمخوان با تجربه باشد ؟ راجـرز شـرايط بيـرونـي خصوصاً ماهيت روابط بين فردي را خاطر نشان مي سازد . كه اين شرايط عبارتند از :
1 / توجه مثبت و غير مشروط
2 / همدردي صحيح
3 / همخواني در روابط بين فردي

1/ توجه مثبت و غير مشروط: كه شامل رفتارهاي چون صميميت ، دوست داشتن ، احترام ، همدلي و پذيرش و در نوزاد به شكل نياز به عشق و عاطفه نيز ديده مي شود . توجه مثبت و غير مشروط از طرف والدين باعث رشد صحيح كودك ميگردد.
2/ همدردي صحيح: همدردي صحيح از نظر راجرز توانايي درك دنياي دروني مراجع بدون هيچگونه ارزشيابي اوست.
3/ همخواني در روابط بين فردي: براي اينكه شخصي رشد يابد بايستي افرادي كه با اودر رابطه هستند داراي رفتارهاي صادقانه و همگون باشند .از نظر راجرز هنگامي كه فرد شرايط مطلوب بالا داشته باشد ، خود ـ احترامي مثبت را در خود ايجاد مي كند .
خود احترامي مثبت يك نگرش مطلوب نسبت به خويشتن است.


موضوعات مرتبط: روانشناسی انسانگرایی

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه 1388/04/11 | 14:38 | نویسنده : راشین |

روانشناسي مثبت انديشي :

زندگي سرشار از نعمت ها و ثروت هاي نامحدود است ، همه انسان ها حق و اختيار دارند در زندگي موفق شده و با شادماني و نشاط زندگي كنند ؛ ولي دستيابي به شادي و شادابي ، موفقيت در هر زمينه ، فقط به همت و تلاش هر كس بستگي دارد ؛ هيچ كس جز خود شخص نمي تواند موفقيت و شادابي ها يا غم ها و شكست ها را براي خويشتن فراهم سازد . چگونه است كه گروه اندكي ، احساس خوشبختي و سعادت مي كنند ، در حالي كه عده زيادي از خود ناراضي هستند ؟
در تقسيم بندي جانوران ، انسان در گروه پستانداران قرار دارد . انسان از نظر فيزيكي و جسماني ، وجوه مشترك فراوان با ديگر پستانداران دارد . عمده ترين و اصلي ترين تفاوت انسان با ساير جانداران ، داشتن قدرت تفكر و استدلال است . تفكر عالي ترين امتياز در مقايسه با ديگر جانداران است . تحقيق ، تجربه ـ تحليل و مقايسه ـ به صورت پيشرفته و پيوسته ـ فقط از آن انسان است . همه انسان ها ، قدرت انديشيدن را دارند ولي چگونگي كيفيت و جهت آن در افراد ، متفاوت مي باشد .
چرا فكر و انديشه اين همه مهم و ارزشمند است ؟
در حقيقت ، همه چيز از افكار و ذهن انسان سرچشمه مي گيرد ؛ يعني ، انسان ساخته و پرداخته افكار خويش است ؛ انسان همان است كه فكر مي كند ( .... اي برادر تو همه انديشه اي .... ) قدرت خلاقه ، نتيجه انديشه انسان مي باشد . در واقع ذهن ، افكار و انديشه ها و شخصيت و تجارب حتي واقعيت هاي ما را مي سازد . اين ذهن ماست كه از ما انساني موفق و قوي مي سازد ، يا برعكس آن عمل مي كند ، شگفتي در اينجاست كه ( ضمير ناخودآگاه ) بين انديشه هاي سازنده و زيانبار ، تفاوتي قايل نشده و براي شكوفايي هر يك از آنها ، انرژي مساوي به كار مي برد !
به طور كلي ، هر كسي حوادث و اتفاقات بيروني را ـ با توجه به باورها و بينش خود به طور خودكار و از روي عادت ـ تفسير و توجيه مي كند ؛ اين ما هستيم كه ( به طور خودكار ) تصميم مي گيريم از مسائل چگونه برداشت كنيم و ديگران را چگونه ببينيم ! در واقع هر كسي با ذهنيت خود ، واقعيت هاي خويش را مي سازد .
به عنوان مثال ، اگر از يك حادثه اي كه 10 نفر شاهد داشته ، بخواهيم گزارش كاملي از واقعه را ارائه نمايند ، هر يك از آنان ، تحت تاثير ذهنيت و باورهاي شان ، برداشت هاي خود را از حادثه مي كنند . در بررسي گزارش ها ، مي بينيم كه 10 گزارش كم و بيش متفاوت در جلو رويمان قرار دارد ، درحالي كه هر ده نفر شاهد عيني يك واقعه بوده اند . به علاوه هر يك از آنها واقعا ً فكر مي كنند ، آنچه را كه ديده اند دقيقاً گزارش نموده اند ... ده ناظر و ده گزارش متفاوت از يك رويداد ... ؛ چرا گزارش ها اين چنين متفاوتند ؟ .... چون ، ده ناظر هر يك ، با توجه به باورها و ذهنيت خود و به طور خودكار و از روي عادت ـ واقعه را مورد بررسي و تفسير قرار داده و با ذهنيت خود ، از آن حادثه ، واقعيت هايي خلق كرده و به بيان آن پرداخته اند ! درست مثل ده دوربين عكاسي كه از ده زاويه مختلف يك حادثه ، عكسبرداري نموده باشند ! بنابراين ، هيچ حادثه اي به خودي خود معنايي ندارد ، ما هستيم كه با توجه به ذهنيت خودمان به آن ، معني و مفهوم مي بخشيم.
روانشناسان معتقد هستند كه : انديشه ها و پندارهاي ماست كه كيفيت زندگي ما را مي سازد ، انديشه ها هستند كه موجب موفقيت يا شكست ، عامل سلامتي يا مريضي ، باعث خوشبختي يا بدبختي و .. ما هستند . با انديشه هاي مثبت است كه انسان سرشار از شور و شوق و اشتياق احساس خوشبختي ، تندرستي و آرامش مي كند ؛ با افكار منفي است كه احساس شكست ؛ بدبختي ، مريضي و بيچارگي مي كند ؛ با انديشه هاي مثبت است كه توانمندي ها ، اعتماد به نفس و خود باوري ها قويا بالا مي رود ، در حالي كه با افكار منفي ، ناتواني ها ، حقارت و خود كم بيني ها ، درماندگي هايمان تشديد گرديده و در نتيجه بسياري از امراض روحي و جسمي نصيب مان مي شود .
جاي تاسف اينجاست كه اكثر مردم بدون اين كه خود متوجه باشند ، با تكرار انديشه هاي مخرب ، انرژي هاي خود را بر ضد خويش به كار برده و سبب بدبختي هاي خود مي شوند ! از همه حيرت انگيزتر اين است كه بسياري از مردم بدون اينكه خود متوجه شوند ، به فقر ، ذلت و ناكامي عادت كرده و در جهت رسيدن به آنها ، برنامه ريزي مي كنند !
نكته شگفت انگيز اينجاست كه وقتي منفي انديش باشيم ، از هر حادثه حتي از موفقيت ها ـ ندانسته ها و ناآگاهانه ـ برداشت هاي ناصواب و منفي كرده و به راحتي افكار منفي در ذهن مان جاي مي گيرند ،... اما جنبه هاي مثبت را مي بايست با تلقين به افكار تزريق كرد .
وقتي انديشه هاي منفي را در سر داريم ، آنها را خواسته يا ناخواسته در هر روز چندهزار مرتبه تكرار مي كنيم ، در نتيجه : افكار منفي قوي تر مي شوند و جاي بيشتري در ذهن به خود اختصاص مي دهند ، در نهايت ، تمام بخش توليد فكر را تحت نظارت خود مي گيرند و به مجموعه افكارمان ، ماهيتي منفي مي دهند . با اين روند ، بدون اينكه بخواهيم و ندانسته ، بخش عظيمي از توانايي هاي ( بالفعل و بالقوه ) خود را ناتوان ساخته و بيهوده هدر مي دهيم ... در نتيجه بي حوصله ، كم اشتها ، پريشان حال ، بدخواب و افسرده و ... گشته ، زخم معده گرفته ، ... همچنين به ناراحتي قلبي ، عروق ، فشار خون و هزاران دردهاي ديگر دچار مي شويم ... در حقيقت با منفي انديشي و منفي بافي و تكرار آن در ذهن ، انرژي و نيروي خود را در تخريب خويش و ديگران به كار برده و زندگي را براي خود و ديگران زهرآگين مي سازيم ، ... به عبارت ساده ، سموم حاصل از نگراني ، خشم ، ترس ، ناكامي ، منفي بافي و ... مارا به سوي بيماري و نابودي مي كشاند . غير ممكن است ، در آن واحد هم سالم باشيم و هم منفي نگر و مضطرب و نگران ! انديشه هاي منفي مثل يك غده سرطاني عمل مي كنند ، به مرور زمان كليه افكار مثبت را محو و نابود ساخته و پاياني غم انگيز بوجود مي آورند .
با توجه به اينكه زندگي ، جريان ، حركت و پوياست ، وقتي تفكر مثبت بر آن حاكم باشد، اين حركت ، با پويايي و قدرت و سرعت بيشتري جاري مي شود ، در حالي كه با حاكميت تفكر منفي ، شدت و قدرت آن قوياً كاهش مي يابد . چه بايد كرد ؟
خصوصيات فردي و نحوه تفكر آدمي ، تحت تاثير استعداد هاي ارثي و توان هاي بالقوه و فرهنگ حاكم بر جامعه و الگوهاي محيط ( خانواده و اجتماع ) قرار دارد . چون اكثر مردم در تمامي جوامع ، منفي انديش و منفي باف هستند ، شستشوي ذهن از افكار و انديشه هاي منفي كاري است بس بزرگ ، فقط انسان هاي آگاه ، هدفمند ، شجاع و جسور مي توانند خود را از تحت نفوذ فرهنگ حاكم ناصواب و بازدارنده و الگوهاي منفي و زيان بار بيرون كشيده و با پويايي ذهن ، آرام آرام خود را از فقر به اوج سعادت و خوشبختي برسانند تا هم براي خود خلاق و مفيد شده و هم براي اجتماع .
انسان هاي مصمم قادر هستند :
1ـ با استفاده از عقايد و افكار مثبت و سازنده و با تلقين و تاكيد بر آنها ؛
2ـ با پرسش هاي مثبت از خود ؛
3ـ با تجسم و تصورات ذهني مثبت و ... باورهاي جديد مورد نظر خود را در « ضمير ناخودآگاه » مستقر نمايند ؛ با تغيير باورها ، افكار و انديشه هاي جديد ، احساساتمان دگرگون شده و كردارمان نيز تغيير مي يابد .
به اين طريق و با عزمي راسخ و با تلاش و پيگيري پايان ناپذير ، مي توانيم افكار مثبت ، نيرو بخش و سازنده را ، آگاهانه جايگزين انديشه هاي منفي و مخرب ،.... نشاط و شادابي را به جاي افسردگي و پريشان حالي ،... تندرستي و سلامتي را به جاي ناخوشي و ميضي ،... موفقيت و پيروزي را به جاي شكست و ناكامي ،... آرامش باطني واقعي را به جاي دلهره و نگراني ،... گذاشت و عفو و بزرگواري را جايگزين تنگ نظري و انتقام و حسادت بسازيم .
به اين ترتيب ، با تغيير باورها ، افكار و شيوه هاي زندگي مان تازه گشته و در مسير دگرگوني عظيم و شگفت انگيز زندگي قرار مي گيريم . چرا كه با مثبت نگري يك انرژي عظيم و نامحدود و بسيار ارزان ، هميشه در اختيار ما قرار مي گيرد ، كه جالب ترين و بزرگترين موفقيت ها و شادكامي ها را براي ما به ارمغان مي آورد .


موضوعات مرتبط: روانشناسی مثبت نگر

تاريخ : پنجشنبه 1388/04/11 | 14:3 | نویسنده : راشین |

نفوذ پیشینیان بر روان شناسی انسان گرایی

ديدگاه انسان گرايي

 

ديدگاه انسان گرايي برروي تجربيات زمان حال وارزش وجودي كل انسان ،خلاق بودن،آزاد بودن،و همچنين توانا بودن انسان براي حل مشكل خود تاكيد مي كند .
از نظر راجـرز انـسان ذاتا ماهيتي مثبت دارد و مسير حركت او در مجموع به سوي خـود شـكـوفـايي ، رشـد و اجتماعي شدن است . هر چند كه در نظريه فرويد انسان از بنياد غير منطقي ، غير اجتماعي و مخرب است ، اما به نظر گـاهي ممكن است انسان چنين باشد.ولي اين زماني اتفاق مي افتد كه دچار نوروز است و مانند يك انسان شكوفا عمل نمي كند .
ديدگاه انسان گرايي از دو ديدگاه فلسفي ريشه مي گيرد . اول روان شناسي وجودي ،كه رويكردي است براي درك تجـربه هاي جديدتر مشخص، وضعيتهاي وجودي او و نياز به تمرين آزادي در يك جهان پر هرج ومرج.دوم رويكرد پديدار شناختي است كه بر تجربه هاي خصوصي افراد تاكيد مي كند . به عبارت ديگر هرفردي داراي دنياي مخصوص خود است و واقعيت براي هرفرد چيزي جزء همين ديدگاه مخصوص او نيست.
در نخستین سالهای دهه 1960 اين جنبش در روان شناسی امریکا بوجود آمد که به عنوان روانشناسی انسان گرایی یا نیروی سوم شناخته شده است. این جنبش قصد آن نداشت که مانند بعضی از دیدگاههای نو فرویدی‌ها یا نو رفتارگرایان شکل تجدید نظر شده یا انطباق یافته‌ای از مکتبهای فکری موجود باشد. بر عکس چنانچه از اصطلاح نیروی سوم استنباط می‌شود، روانشناسی انسان گرایی می‌خواست جای دو نیروی عمده روانشناسی یعنی رفتارگرایی و روانکاوی را بگیرد.

پیش بینی اندیشه‌های روان شناسان انسان گرا را مانند همه جنبشها می‌توان در آثار روانشناسان پیشین یافت. « فرنتز برنتانو » اظهار داشته بود که روان شناسی باید هشیاری را به عنوان یک کیفیت یکپارچه مطالعه کند. « اوزالد کولپه » هم به روشنی نشان داد که تجربه‌های هشیار چندان ساده و ابتدائی هم نیستند. « ویلیام جیمز » در مورد تمرکز بر هوشیاری و توجه به کلیت فرد پافشاری کرد. روانشناسان گشتالت بر تجربه هشیار به عنوان زمینه درست و مفیدی برای مطالعه روان شناسی اصرار داشتند. در پیشینه روانکاوی نیز تعدادی از پایه‌های مواضع انسان گرایانه وجود دارند. آدلر ، هورنای ، اریکسون و آلپورت با دیدگاه فروید مبنی بر اینکه افراد زیر نفوذ نیروهای ناهشیار قرار دارند، مخالف بودند. آنها بر این باور بودند که ما در درجه نخست موجوداتی هشیاریم و دارای اختیار و اراده آزاد هستیم.

ظهور روان شناسی انسان گرایی

همانند دیگر جنبشها در روانشناسی نوین به نظر می‌رسد که روح زمان موجب می‌شود که اندیشه‌های پیشایند به یک جنبش واقعی تبدیل شود. روانشناسی انسان گرایی ظاهرا بازتابی از ندای ناآرامی و نارضایتی جوانان سالهای دهه 1960 علیه جنبشهای ماشین گرایی و ماده گرایی فرهنگ معاصر غرب بود. جنبش روانشناسی انسان گرایی به وسیله تاسیس مجله روان شناسی انسان گرایی ، در سال 1961 ، انجمن روان شناسی انسان گرایی امریکا در سال 1962 و شعبه روانشناسی انسان گرایی انجمن روان شناسی امریکا در سال 1971 قوام یافت، اما برخلاف تمامی سمبلها و خصائص یک مکتب فکری ، روانشناسی انسان گرا عمدا یک مکتب نشد. این قضاوت خود روانشناسان انسان گراست که با گذشت سه دهه از آغاز جنبش در گردهمایی سال 1985 که برای بحث درباره ماهیت این رشته تشکیل شده بود، بیان داشتند.

آبراهام مازلو در تاریخ روان شناسی انسان گرا

مازلو پدر روحانی روان شناسی انسان گرایی خوانده می‌شود و احتمالا بیش از هر کس دیگری در این جنبش جرقه ایجاد کرده و مسئولیت علمی بدان اعطا کرده است. در ابتدا مازلویک رفتارگرای پرحرارت بود، عقیده داشت که پاسخهای همه مسائل جهانی را می‌توان با رویکرد مکانیستی و علوم طبیعی پیدا کرد. سپس یک رشته تجارب شخصی ، تولد نخستن فرزندش ، جنگ جهانی دوم و برخورد کردن با سایر اندیشه‌ها درباره ماهیت انسان (فلسفه ، روانکاوی و روان شناسی گشتالت) او را متقاعد کرد که رفتارگرایی بسیار محدودتر از آن است که بتواند پاسخگوی مسائل پایدار انسانی باشد.

مازلو همچنین از تماس با برخی از روان شناسان اروپایی که از آلمان نازی گریخته و در ایالات متحده ساکن شده بودند، مانند آدلر ، هورنای ، کافکا و ورتهایمر تاثیر پذیرفت. احساس احترام او نسبت به ورتهایمر و مردم شناس امریکایی روت بندیکیت او را به سوی نخستین مطالعه‌اش در مورد اشخاص سالم از نظر روانی و خود شکوفا رهنمون شد. در دانشگاه برندیز در والتام ، ماساچوست ، از 1951 تا 1969 بود که مازلو نظریه‌اش را تدوین کرد و پالایش داد و به صورت مجموعه‌ای کتاب منتشر ساخت. او از جنبش گروه حساسیت آموزی حمایت کرد و در سالهای دهه 1960 یکی از روان شناسان معروف شد. او در سال 1967 به ریاست انجمن روان شناسی امریکا انتخاب شد.

توجه به سلسله مراتب نیازهای انسان و ویژگیهای افراد خود شکوفا بخش عمده پژوهشهای او را تشکیل می‌دهد. ار مباحث مهم دیگر نظریه مازلو در انسان گرایی ویژگیهای شخصیت سالم ، اعتماد به نفس و رابطه آن با سلامت روانی ، فرانیازها یا انگیزه‌های متعالی ، تجارب اوج (حالت عرفان) ، حرمت زدایی ، آرمان شهر روانی ، وجدان را می‌توان نام برد.

کارل راجرز در تاریخ روان شناسی انسان گرا

یکی از چهره‌های معروف روان شناسی انسان گرا ، کارل راجرز است. او در دوران تحصیل در دانشگاه به عنوان نماینده فدراسیون جهانی دانش آموزان مسیحی به چین سفر کرد و ظاهرا تحت تاثیر این تماس با فرهنگ شرقی ، دید جدیدی نسبت به انسان پیدا کرد. تحصیلات راجرز در رشته‌های تاریخ و روان شناسی بود. او پس از پایان تحصیلات خود در رشته تاریخ به عضویت پیروان یک انجمن دینی در نیویورک در آمد، اما در عین آشفتگی به این محیط روحانی متوجه شد که نمی‌تواند به آئین خاصی پایبند باشد و تصمیم گرفت کوششهای خود را در زمینه امور تربیتی و درمان متمرکز سازد. در نتیجه بخشی از عقاید وی در مورد ویژگیهای طبیعت انسان محصول تماسهایی است که او با مراجعان خود داشته است.

کوششهایی که راجرز در تشکیل و رهبری گروههای کوچک معمول می‌داشت و نیز تلاشهای او در زمینه آموزش و پرورش ، همگی به صورتی او را در عقایدی که در مورد روان شناسی انسان بدست آورده بود، تائید و تقویت می‌کردند و بر غنای باورهای روان شناختی وی می‌افزودند. راجرز طرز تفکر خود را مرهون محیط فرهنگی خویش می‌دانست که بر سنتهای یهودی مسیحی متکی بود. او با اعتمادی که به عقاید خویش داشت، آرزو می‌کرد گسترش جهانی پیدا کند و می‌کوشید نظریه‌های خود را برای افراد بیشتری توضیح دهد. تحقق خود ، توافق و عدم توافق ، انسان با کنش کامل ، توجه مثبت غیر مشروط ، درمان مبتنی بر مراجع محوری و ... از مفاهیم نظریه انسان گرایانه راجرز هستند.

موضوعات مرتبط: روانشناسی انسانگرایی

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه 1388/04/11 | 11:31 | نویسنده : راشین |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.