X
تبلیغات
روانشناسی مثبت نگر

معنی (meaning)

از نقطه نظر انگیزشی معنی در زندگی از سه نیاز حاصل می شود . اولین نیاز مقصود است . داشتن مقصود در فعالیت و تلاش جاری به فرد کمک می کند هدف هایی را برای آینده تعیین کند نظیر اینکه بکوشد از دبیرستان فارغ التحصیل شود .در تعطیلات تابستان به مسافرت برود یا بعد از زندگی در این دنیا به بهشت برود . مرتبط کردن فعالیتهای جاری به هدفی در آینده به فعالیت روزمره مقصود می دهد . نیاز دوم ارزش ها هستند ارزش ها آنچه را که خوب و درست است توصیف میکنند و زمانی که ما ارزشی را درونی می کنیم یا طبق آن عمل می کنیم احساس خوب بودن را در خودمان تایید می کنیم . سومین نیاز کارایی است داشتن احساس کنترل یا شایستگی به این دلیل اهمیت دارد که به ما کمک می کند باور کنیم کاری که انجام می دهیم بازده دارد . به طور کلی در ک مقصود ارزش های درونی شده و کارایی زیاد در تاثیر گذاشتن بر تغییرات محیطی معنی در زندگی را پرورش می دهد .

آفریدن معنی فرایندی فعال است که به موجب آن افراد رویدادهای زندگی خود را تعبیر می کنند در این رویدادها منافعی می بینند و به اهمیت اتفاقاتی که برای آنها پیش آمده پی می برند . بنابراین معنی علاوه بر اینکه از نیاز به مقصود ارزشها و کارایی حاصل می شود,از رویدادها ی خاصی که در زندگی ما روی میدهند نیز سرچشمه می گیرد . یعنی افراد درپاسخ به بحران سلامتی (مثل سرطان )از دست دادن فردی عزیز نا کامی تحصیلی ,بیکاری و خستگی شغلی معنی می آفرینند . افرادی که به طرز موفقیت آمیزی از تجربه زندگی بخصوصی معنی می آفرینند معمولا ابتدا با در نظر گرفتن این تجربه به صورت فشار یا رویدادی ناگوار این کار را انجام می دهند .بعدا آنها توضیح می دهند که چگونه این رویداد ناگوار باعث شد مسیر پیشرفتی برای آنها ایجاد شود که در نهایت این رویداد ناگوار را به نتیجه مثبتی تبدیل کند . آنها در انجام این کار معمولا از فشار به عنوان سکوی پرتابی برای مجهز کردن خود به مقصود و کارایی قوی استفاده می کنند . در مقابل افرادی که با مقصود و کارایی به مقابله با فشارها بر نمی خیزند به احتمال زیاد دچار آسیب روانی می شوند از این نقطه نظر آفریدن  معنی به افراد کمک می کند تا از بیماری آتی (مثل افسردگی )جلوگیری کنند .(بامیستر و وهز ,2002).
موضوعات مرتبط: روانشناسی مثبت نگر

تاريخ : یکشنبه 1388/04/21 | 17:30 | نویسنده : راشین |

نظریه  شناختی [1]

چگونگی ادراک[2], بازشناسی[3] ,توجه[4] ,استدلال[5] و قضاوت [6]نقش مهمی در ریشه یابی و نحوه تداوم اختلالات روانی ایفا میکند . الگوهای شناختی ,تاکید می کنند که عملکرد شناختی در آشفتگی های رفتاری و هیجانی نقش دارند . ادراک غلط موقعیت های اجتماعی ,گرایش به تفکر منفی و عادت مقصر قلمداد کردن خود یا دیگران در قبال رویدادهای ناگوار ,نمونه هایی از پردازش شناختی ناکارآمد به شمار می روند (الیس[7] و هارپر[8] ,1975؛نقل از کندال ,1382).

در پردازش شناختی کودکان بین تحریفات [9]شناختی و کمبود های[10] شناختی  می توان تمایز قائل شد (کندال ,1993,1991) . نقائص شناختی به فقدان تفکر اشاره دارد – مثل زمانیکه پاسخهای کودک و حالات هیجانی او از تفکر یا برنامه ریزی دقیق سود نمی برد . بر عکس تحریفات شناختی اشاره دارد به آن فرایند های فکری که ناکارامد هستند ,مثل سوءتفاهم و ساختار فکری غلط راجع به محیط . (کندال ,1382).

انواع مختلف اختلال پردازش شناختی ,با انواع مختلف اختلالات کودکی ارتباط داده شده اند (کندال ,مک دونالد ,1993) .همچنین در اضطراب و افسردگی کودکی نیز به نقش تحریفات اشاره شده است (لییونگ و وانگ[11] ,1998 ) نقص در پردازش اطلاعات در رابطه با مسائل بین فردی کودکان و نحوه کسب اطلاعات در کودکان تکانشور [12]نیز گزارش شده است (کندال 1993؛نقل از کلانتری ,گوهری انارکی ,1382).

آرون بک [13] روانپزشک ,یکی از درمانگران پیشرو در رفتار درمانی شناختی  محسوب می شود . درمان شناختی او برای افسردگی بر اساس این مفهوم یا عقیده است که خلق افسرده ناشی از تحریف در شیوه ادراک تجربیات زندگی است در درمان بک بیماران ترغیب می شوند که عقاید منفی درباره خود و نحوه تفسیر خویش از زندگی را تغییر دهند (دیویسون ,نیل و کرینگ ,1386 ,ترجمه دهستانی ).

آلبرت الیس[14] نیز یکی دیگر از درمانگران شناختی است . نظر الیس این است که واکنشهای هیجانی پایدار هر کس ناشی از اظهارات درونی ای است که فرد برای خویش تکرار می کند و این گفتگوی درونی گاهی بیانگر فرضهای ناگفته – باورهای غیر عقلانی – در مورد چیزهایی است که فرد آنها را برای زندگی معنادار ضروری می داند .)لورا ای برک ,1385)



[1] Cognitive Theory

[2] Perceive

[3] Recognize

[4] Attend

[5] Reason

[6] Judge

[7] Ellis

[8] Harper

[9] Distortion

[10] Deficiencies

[11] Leung . Wong

[12] Impulsive

[13] Aron Beck

[14] Ellis


موضوعات مرتبط: روان شناسی شناختی

تاريخ : یکشنبه 1388/04/21 | 16:39 | نویسنده : راشین |

تنیدگی والدینی [1]

تنیدگی (استرس )  والدینی اصطلاحی است که مشخص کننده ادراک تنیدگی در نظام والد – کودک است که هم ویژگیهای تنیدگی زای کودک و هم پاسخهای والدین به این ویژگیها را در بر میگیرد (ابیدین ,1983). تجربه تنیدگی والدینی توسط پژوهشگران مختلف (مانند میلر و سیلی ,1980؛ ودک ووونگ ,1999؛ کریزی و جارویس [2],2003)نشان داده اند که والد گری برای هر دو والد تنیدگی زاست اما مادران بیش از پدران تنیدگی والدینی را تجربه می کنند . (دادستان ,1377).

شاخص تنیدگی والدین از کوششهای پژوهشی و یافته های محققانی مانند بل (1974) ,برسا (1970) ,راهه(1974) ,اینس ورث(1978) ,کامرون (1977) ,هلمز و ماسودا [3](1974) سود جسته است (دادستان ,ازغندی ,حسن آبادی ,1385).

تحول در کودکان خردسال به علت کنش وری های پویایی تحولی در اوان کودکی (تولد تا هفت سالگی )توجه و نظارت دقیقتری را از طرف مادران می طلبد بخصوص  مادران در جوامع شرقی نقش مراقبت گری در قبال نیازهای جسمانی ,عاطفی و اجتماعی کودکان را به دوش می کشند و پدران کمتر با کودکان درگیر شده و عمدتا در گیر نقشهای انضباطی هستند (ووک و وونگ[4] ,1999).

زیرا  مادران ساعتهای بیشتری را با فرزند خود سپری می کنند ,در حالی که پدران این مدت را دربیرون از خانه به سر می برند . این توجه و نظارت خود می تواند یک منبع تنیدگی در والدین ,بویژه مادران محسوب شود (شک و سانگ ,1993؛کریزی و جارویس ,2003[5] نقل از دادستان ,1385).

 امروزه دیگر نمی توان کودک را به عنوان صفحه سفیدی تلقی کرد که تجربه ها بر آن نقش می بندند. چرا که ویژگی ها و زمینه های خلقی خود را در تمامی تعامل هایی که با والدینش دارد وارد میدان می کند و چنین تعامل هایی آشکارا جنبه متقابل دارند در حال حاضر , متخصصان بالینی و پژوهش گران ,توجه  خود را به کیفیت انطباق خصیصه های خلقی والدین  و کودک معطوف کرده اند و این نکته را پذیرفته اند که پاره ای از ویژگی های والدین ومتغیر های چهار چوب خانوادگی ,توانایی والدین در پاسخگویی به نیازهای فرزندشان را تحت تاثیر قرار می دهد (استور[6] 1984,ترجمه دادستان ,1386).



[1] .Parenting Stress

[2] Milar. Sili. Wdek. Wowng . Kreze .Jarvis

[3] Bell . Brussard . Ainsworth. Cameron .Masuda

[4] .Wowk .Wowng

[5] Shak .Sang . Karizy . Jaruvis

[6] Astur


موضوعات مرتبط: روان شناسی شناختی

تاريخ : یکشنبه 1388/04/21 | 16:37 | نویسنده : راشین |

تنیدگی یا استرس

تنیدگی یا  استرس از کلمه لاتین stringere مشتق شده که به معنای در آغوش گرفتن ,فشردن و باز فشردن است ؛رفتارهایی  که می توانند با احساسات متضاد همراه باشند . درماندگی و استیصال نیز اصطلاح دیگری است که از stringere  مشتق شده است و بیانگر احساس رها شدگی ,انزوا , ناتوانی و جز آن است که در یک موقعیت حاد (نیاز , خطر , رنج ) در فرد ایجاد می شود . قبل از قرن بیستم از اصطلاح تنیدگی در زبان فرانسه استفاده نشد ,در حالیکه در زبان انگلیسی از قرن هفدهم به بعد ,به صورت گسترده ای از آن سود جسته اند و رنج ,محرومیت ,گرفتاری ,ناراحتی و ناملایمات یعنی همه پیامدهای یک زندگی دشوار را با این کلمه بیان کرده اند .(دادستان 1377).

هشیاری فزاینده نسبت به اهمیت مساله تنیدگی در بهداشت روانی موجب شده است که حجم عظیمی از تحقیقات به این موضوع اختصاص یابد وتعاریف متعددی داشته باشد . نگاهی به گستره پژوهشها در زمینه تنیدگی نشان می دهد که نظریه پردازان و پژوهشگران مختلف تنیدگی را از زوایای متفاوت بررسی کرده اند . به همین دلیل ,الگوهای نظری و روش شناسی پژوهش در قلمرو بررسی تنیدگی بیش از پیش پیچیده شده اند . به عبارت دیگر در حالی که بر خی از پژوهشگران به مطالعه ویژگیهای تنیدگی آور و منابع تنیدگی پرداخته اند (به عنوان مثال انشنسل ,1996؛ویتون ,1996؛ کای کولت –گلاسر ونیوتن ,2001؛ فلدمن ,کوهن ,همریک و لپور[1] ,2004)برخی دیگر توجه خود را به خصیصه های روانشناختی و زیست شناختی فردی در ادراک تنیدگی معطوف کرده اند (برای مثال فلدمن و همکاران ,1999 ؛مارسلند ,کوهن ,رابین و مناک[2] ,2001؛بریست و کوهن ,2002 ؛کوهن و همریک[3] ,2003) و گروهی نیز عوامل اجتماعی موثر در ایجاد تنیدگی را بررسی کرده اند (به عنوان مثال الدر ,جورج و شاناهن ,1996,کاپلن ,1996,لی کی و کوهن ,2000؛کوهن ,دویل ,ترنر ,آلپر و اسکونر[4] ,2004). (نعمت طاوسی ,1383).

با این حال به رغم پژوهشهای  بیشماری که در قلمرو تنیدگی انجام شده اند ,در مورد معنای اصطلاح تنیدگی توافق چندانی وجود ندارد .

انطباق بدن وروان ما نسبت به تغییر تعریفی است از فرهنگ لغت برای استرس . اما از نظر هانس سلیه [5](1956)تنیدگی نتیجه عمل یک عامل جسمانی ,روانشناختی یا اجتماعی است ؛ که سلیه آن را عامل تنیدگی زا نامیده است و تنیدگی عبارت است از عامل تنیدگی زا  و پیامد اثر آن در ابعاد مختلف فردی . (دادستان ,1377)

کاگن و لوی[6] (1975) عنوان کردند که محرکهای روانی و اجتماعی , از قبیل تغییرات در زندگی فرد ایجاد استرس میکند گستره چگونگی انجام اعمال مقابله ای تحت تاثیر تفاوتهای ژنتیکی و تجارب یادگیری قرار دارند که به نوبه خود در پاسخهای فیزیولوژیک به استرس که توسط سلیه شناسایی شدند منعکس می شود .

کاکس و مک کی[7] (1976) نیز  عنوان کردند که استرس در رابطه با تبادل پویا میان فرد و محیط او می باشد اصل مهم در نظریه آنها ارزیابی شناختی فرد از نیازهای ادراک شده می باشد و آن ظرفیت ادراک شده فردی برای مواجهه با آن نیازها می باشد . استرس نتیجه نیاز ادراک شده ای است که بر ظرفیت ادراک شده می چربد .

نگاه لازاروس[8] (1976) به استرس بیانگر این مطلب است که ادرک فرد از ظرفیت و توانایی خود در تعامل با ارزیابی شناختی از خطر و تهدید خطر می باشد .دوباره ,عدم همجوشی این دو با هم منتج به استرس می شود . لازاروس همچنین در تبیین شدت یافتگی استرس اشاره  به نقش ناکامی و تعارض نهفته در فرد دارد .

اما بیهر و نیومن [9](1978) به شناسایی بیشتر از 150 متغییر دخیل در استرس پرداختند تا به شناخت هر چه بیشتر استرس کمک کنند آنها بر استرس شغلی و محیط کار در فرد تاکید میکنند . (انگاره چی ,1386).

بی تردید هیچیک از این سنتها به تنهایی نمی توانند نقش بالقوه تنیدگی را در احتمال خطر بیماری تبیین کنند چرا که هر یک از آنها بر جنبه خاصی متمرکز شده اند و اغلب جنبه های دیگر را نادیده گرفته اند . اما وجود یک وجه اشتراک نیرومند در میان این دیدگاهها این امکان را فراهم می سازد تا در یک الگوی نظری در خصوص نقش تنیدگی در بیماری با یکدیگر تلفیق شوند . به عبارت دیگر , همه آنها بر این باورند که فراتر بودن خواسته های محیطی از ظرفیت سازشی یک ارگانیزم به تغییرات زیست شناختی و روانشناختی می انجامد ؛ تغییراتی که می توانند فرد را در معرض خطر بیماری قرار دهند (کوهن وهمکاران ,1997؛ نقل از نعمت طاوسی 1383).



[1] Anshnsel . Witun .Kiy Kulat  Glasser  . Nutun . Faledman . Kouhen .Hamric .Lapoor

[2] Rubin .Monuk .

[3] Hamric

[4] Gorge .Shanahan . Kaplan. Ly Ky .Dueel .Terner . Alper .Askouner

[5] H. Selye

[6] Kagan . Levi

[7] Cox . Mackay

[8] Lazarus

[9] Beehr . Newman


موضوعات مرتبط: روان شناسی شناختی

تاريخ : یکشنبه 1388/04/21 | 16:36 | نویسنده : راشین |

تیک [1]

تیکها به عنوان حرکات و آواهای سریع و غیر ارادی تکراری از گذشته های دور مورد توجه متخصصان بوده است , اما مطالعه نظامدار این اختلال به گزارشهای ایتارد[2] (1825)و ژیل دولاتوره [3](1885)باز می گردد . ژیل دولاتوره در بررسی های خود مجموعه ای از 9 مورد اختلال تیک را معرفی کرد که با ناهماهنگی حرکتی , فریاد های گنگ به همراه واژه های ایجاد شده پژواک گویی و بد دهنی همراه بود .امروزه تیک را نوعی انقباض غیر ارادی عضلانی مزمن یا زود گذر در کلام , حالت یا حرکات می دانند که به صورت مکرر ,ناگهانی,ناموزون و کلیشه ای رخ می دهد و می تواند با مرزهایی نه چندان روشن به صورت ساده یا مرکب و آوایی یا حرکتی پدیدار شود . به این ترتیب تیکها در ظاهر خود به صورت آوایی ساده (صاف کردن کلام ), آوایی مرکب (بیان یک جمله یا کلمه پیچیده )حرکتی ساده (پرش گونه ) و حرکتی مرکب (بریدن و گاز گرفتن )نمود می یابد .(نقل از لطفی کاشانی ,وزیری ,1387).

در DSM-1V-TR تیک گروهی از اختلالهای عصبی – روانپزشکی عنوان شده که از دوران کودکی یا نوجوانی شروع شده و ممکن است دایمی بوده یا دوره های شدت و ضعف داشته باشد .این اختلال شامل اختلال توره ,تیک صوتی یا حرکتی مزمن ,تیک گذرا ,واختلال تیک نامعین می با شد .(کاپلان ,1386).

اختلال توره

نشانگان توره در سال 1885 توسط ژیل دولاتوره مطرح شد . این اختلال ممکن است زودتر از دو سالگی آغاز شده و باعث مشکلات کارکردی و اجتماعی معنی داری برای کودک گردد. معمولا بیش از نیمی از این کودکان نشانه های ADHD نیز دارند . مهمترین ویژگی اختلال توره ,وجود تیک های حرکتی چند گانه همراه با یک یا بیش از یک تیک صوتی است . این تیک ها ممکن است به طور همزمان و یا طی دوره های مختلفی از بیماری ظاهر شوند . تیک ها در طی روز بارها بروز می کنند . معمولا این اختلال با تیک های حرکتی و گذرای ساده ای مانند تیک چشمی و سر آغاز می شود و بعد به نواحی دیگر بدن مثل شانه ها ,بالاتنه ,بازوها ,وپاها گسترش می یابد . نشانه های صوتی معمولا یک یا دو سال بعد از شروع نشانه های حرکتی آغاز می گردند . معمولا تیک های صوتی از نوع ساده هستند و در موارد کمی فرد نشانه ای آوایی پیچیده نشان میدهد . یکی از نشانه های غیر معمول توره ,هرزه گویی (بد دهنی ) است . (ساراسون ,1999).

شیوع اختلال 4تا 5 مورد از هر 10000 نفر گزارش شده و بین پسران رواج بیشتری دارد . گستره این اختلال در پسران نسبت به دختران 3به 1 یا 4 به 1 مطرح شده است متوسط سن شروع 7 سالگی است .(کاکاوند ,1385).

سبب شناسی

شواهد محکمی در تایید نقش ژنتیک به دست آمده که شامل افزایش میزان شیوع در بستگان در جه ی اول و میزان همخوانی بیشتر در دوقلو های تک تخمی نسبت به دو تخمکی می باشند .شواهدی نیز از نابهنجاری عصبی – زیست شناختی به دست آمده است – نابهنجاریهای غیر اختصاصی در نوار مغز (EEG ) و نیز یافته های غیر طبیعی در CT  اسکن . (کاپلان ,1386(.

مطالعات قبل از تولد نشان داده اند مادران کودکان مبتلا به اختلال توره 5/1 برابر بیشتر از مادران کودکان بدون اختلال  های تیک , عارضه ای را درمدت حاملگی تجربه کرده اند . هم چنین شدت استرس مادر در مدت بارداری ,تهوع و استفراغ شدید در طول سه ماه اول بارداری با شدت تیک ,ارتباط دارد . (کاکاوند ,1385).

 

اختلال تیک گذرا [4]

 این اختلال معمولا در دوران کودکی به وسیله یک یا چند تیک حرکتی ساده افزایش یابنده که طی چند هفته تا چند ماه از شدت آن کاسته می شود نمود می یابد و روند آن ممکن است واحد یا تکرار شونده باشد .سن آغاز تیک گذرا به طور مشخص 3تا 10 سالگی و تقریبا قبل از 14 سالگی و متوسط سن شروع هفت سالگی است ,پسرها معمولا سه برابر بیشتر از دخترها به این اختلال مبتلا می شوند . (کاکاوند ,1385)

 

 اختلال تیک صوتی یا حرکتی مزمن [5]

انقباضهای غیر ارادی مکرر و سریع که منجر به حرکات پرشی یا آواسازی می شود . شروع اختلال باید پیش از سن 18 سالگی باشد .10تا 100بار شایعتر از اختلال توره [6]است ؛به طور تخمینی 1تا2 درصد است .پسران سن مدرسه بیشتر در معرض خطر هستند .(کاپلان .1386)

سبب شناسی

منشا تیکها , روانزاد و/یا عضوی است .اکثر موارد روانزاد بوده و در هنگام استرس تشدید شده و خود به خود فروکش می کنند .(کاپلان ,1386).

هرچند نشانه های قوی دلایل عصب شناختی و عضوی در اختلالهای تیک وجود دارد ,از زمان تهیه گزارش پاسامانیک و کاوی [7](1956)که اعلام کردند ,مادران بچه های مبتلا به تیک 5/1 برابر مادران بچه های بدون تیک در زمان بارداری مساله ای با عواقب بد را تجربه کرده اند ,عوامل غیر ژنتیکی در ایجاد این اختلال مورد توجه قرار گرفته و این اختلال با تاکید بر عامل ((استرس – حساسیت[8] ))توجیه شده است (جاگر [9]و دیگران ,1982؛شاپیرو[10] ,1988).به عنوان مثال ,تشدید علائم به دنبال استرس ها – که الزاما ویژگی ناگوار ندارند-دلیلی بر تاثیر استرس در این اختلال است (شاپیرو و شاپیرو ,1988 ,نقل از لطفی کاشانی و وزیری 1387)



[1] Tic Disorders

[2] Itard

[3] Gill De La Tourette

[4] Transient Tic Disorder

[5]Chornic motor or vocal tic disorder

[6] Torreet s disorder

[7] Pasamanick. kawi

[8] Stress -sensitive

[9] jagger

[10] shapiro


موضوعات مرتبط: روان شناسی کودکان

تاريخ : یکشنبه 1388/04/21 | 16:34 | نویسنده : راشین |

اختلال اضطراب جدایی [1](SAD)

جدایی ها در تار و پود زندگی افراد تنیده شده اند . سازش با جدایی , چه به صورت گذرا یا پایدار ,بخشی از فرایند رشدی مادام العمر است . هر انسانی بارها ممکن است با جدایی ها وارد چالش شده باشد . بعضی از جدایی ها مانند رفتن به مدرسه , خوابیدن , رفتن به گردش های علمی و اردوها , از زندگی کودکان تفکیک ناپذیرند . برای بیشتر کودکان این گونه جدایی ها و ملاقات های مجدد به دنبال آن ,به سهولت و سادگی اتفاق می افتد .اما جدایی برای کودکان دچار اختلال اضطراب جدایی این گونه نیست . اضطراب جدایی یک مرحله بهنجار از رشد کودک است . معمولا در نیمه آخر اولین سال زندگی آغاز شده و در 21-15 ماهگی به اوج خود می رسد و بعد از آن رو به افول می گذارد .اعتقاد بر این است که در پایان سومین سال زندگی تقریبا از بین می رود .

کودکان دچار اختلال اضطراب جدایی , زمانی که با مظاهر دلبستگی خود به طور معمول والدین (مادر ) در محیط  های آشنا نیستند دچار اضطرابی شدید یا حتی هراس می شوند . این چنین کودکانی معمولا از ماندن در اتاق خود امتناع می کنند و همین طور میلی به رفتن به مدرسه یا به خانه دوستان نشان نمیدهند . وقتی از آنها درباره این که چرا می ترسند سوال می شود ممکن است اظهار نمایند از این که هرگز دوباره موضوع دلبستگی خود را نیابند یا این که آنها را از دست بدهند وحشت دارند . آنها ممکن است ترس های اغراق آمیزی از حیوانات ,هیولا ,بچه دزد ,تصادفات یا بیماریها یی که ممکن است به والدین یا خود آنها آسیب برساند ,داشته باشند . بسیاری از این کودکان اغلب از سردرد ,تهوع و دردهای شکمی شکایت میکنند (ساراسون ,1999).

میزان شیوع در کودکان مدرسه ای 4./. است .در کودکان 7و 8 ساله شایعتر است از نوجوانان یا پیش مدرسه ای و دردختران و پسران به یک نسبت دیده میشود (کاپلان ,1386).

سبب شناسی

فروید در سال 1905 اضطراب را حاصل سر کوبی و محصول انرژی روانی دانست و در سال 1926 سرکوبی را حاصل اضطراب معرفی کرد . از نظر فروید هدف اضطراب هشدار دادن به کودک در مقابل خطرات بالقوه ای است که به جداییهای احتمالی وابسته اند . از نظر آنا فروید [2](1968)هر شکلی از اضطراب مشخص کننده مر حله خاصی از تحول رابطه موضوعی است . او معتقد بود اضطراب جدایی مانند ترس از بین رفتن , مردن از گرسنگی , ترس از تنهایی و ناتوانی , مشخص کننده نخستین مرحله رابطه موضوعی است که با صفت همزیستی متمایز می شود و در آن وحدت زیست شناختی مادر – کودک مشاهده می شود و طی آن خود شیفتگی [3]مادر به کودک سرایت می کند و کودک مادرش را در جهان خود شیفته خود می گنجاند . سالیون[4] (1955)اضطراب را نتیجه انحصاری باز خورد مادر میداند و بالبی نیز (1973)عقیده دارد هنگامی که فرد ,قریب الوقوع بودن یک جدایی جدید را احساس می کند ,اضطرابی شدید در وی ایجاد خواهد شد .

در رویکرد رفتاری ,اضطراب را ناشی از رویدادهای خاص بیرونی می دانند نه تعارضهای درونی . در رویکرد یادگیری اجتماعی , اعتقاد بر آن است که اضطراب برایند احساس عدم کنترل در موقعیتهای مختلف زندگی است . از آنجایی که در این اختلال استرسهای محیطی نقش مهمی بازی می کنند , مثلا مرگ یکی از عزیزان تغییر محیط ,نقل مکان ,یادگیری هراسهای خانواده و تعمیم آن ,مراقبتهای بیش از اندازه و اغراق آمیز از خطرات فرضی و احتمالی و کمبود مهارتهای اجتماعی در سبب شناسی اختلال نقش مهمی دارند .

عوامل خانوادگی –مشاهدات بالینی بر کیفیت ارتباط مادر – کودک به عنوان یک متغیر مهم در بروز اختلال اضطراب جدایی تاکید دارند . برای مثال جانسون و همکاران (1941)بین دو گونه متفاوت از امتناع کردن از مدرسه تمایز قایل شدند : یکی مدرسه گریزی و دیگری فوبی مدرسه . در نوع دوم ,هم کودک و هم مادر از اضطراب جدایی شدید رنج میبرند . مادران این کودکان به طور قابل ملاحظه ای وابسته بوده اند ,ارتباطات محدودی با مادرانشان داشته اند و به گونه ای ناهشیار الگوی وابستگی و واکنش پذیری اضطرابی را درکودکان خود تشویق می کردند (ایزنبرگ [5]1958 ,کاکاوند 1385)



[1] Separation anxiety disorder

[2] Anna Freud

[3] Narcissim

[4] Saliven

[5] Ezinberg


موضوعات مرتبط: روان شناسی کودکان

تاريخ : یکشنبه 1388/04/21 | 16:32 | نویسنده : راشین |

اختلال افسردگی [1]

هر چند سالهاست که اختلال افسردگی و شیدایی در کودکان و نوجوانان گزارش می شود (ولر[2] ,1984) با این حال تر دیدهای زیادی در مورد وجود آنها مطرح شده است , عده ای عقیده دارند که کودکان بنا به دلایل نظری مانند ((ساختارهای شخصیتی ناپخته ))نمی توانند طیفهای گسترده خلقی را تجربه کنند .(شالتر ,برانت , و راسکینی[3] ,1977 ). از این نظر چون فراخود کودکان هنوز به کمال خود نرسیده است افسردگی بالینی نمیتواند در کودکان وجود داشته باشد . (برس [4],1966)عده ای افسردگی را در کودکان یک موجودیت آسیب شناختی درونی و مشاهده ناپذیر میدانند که به صورت انواع شکایتهای رفتاری نمود می یابد (مالم کویست[5] ,1977). عده ای دیگر (لفکویتز و برتون [6],1978)با طرح نشانه گذاری رشدی تظاهرات بالینی افسردگی را به شرط شیوع در کودکان بهنجار منتفی میدانند ,اما دیدگاه چهارم افسردگی کودکان را شبیه افسردگی بزرگسالان می پندارند .(میشل [7]و همکاران ,1988) . دیدگاه آخر همان  دیدگاهی است که انجمن روان پزشکان آمریکا در کتاب راهنمای تشخیصی آماری اختلالات روانی دنبال کرده است (انجمن روان پزشکی آمریکا ,1994). بر اساس طبقه بندی DSM 1V , اختلالهای خلقی را میتوان بر اساس نمود های بالینی و دلایل ایجاد کننده آنها در سه طبقه کلی مطرح کرده است . که عبارتند از : 1. اختلالهای افسردگی (افسردگی یک قطبی [8]) 2. اختلالهای خلقی دو قطبی [9]و 3. اختلال خلقی نمایشی از بیماری جسمانی یا اختلال ناشی از مصرف مواد . در DSM  1V  ملاکهای تشخیصی این اختلالها برای کودکان و نوجوانان و بزرگسالان مشابه است .اما احتمال وقوع افسردگی گروه سوم در کودکان و نوجوانان بعید به نظر می رسد .(لطفی کاشانی ,وزیری ,1387).

 

مشخصات بالینی و تشخیصی افسردگی عمده [10]

ویژگی اصلی این اختلال وجود یک دوره زمانی حداقل دوهفته ای است که ضمن آن در بیشتر طول روز و تقریبا هر روز ,خلق, افسرده بوده یا بی علاقگی و فقدان احساس لذت تقریبا در همه فعالیتها وجود داشته باشد . البته در کودکان و نوجوانان مبتلا ,این وضعیت خلقی ممکن است به جای غمگین بودن ,به صورت تحریک پذیری یا دمدمی بودن ,نمود یابد .به غیر از ویژگی اصلی ,فرد مبتلا باید چهار نشانه از نشانه های مطرح شده یعنی ,تغییر در اشتها یا وزن (در کودکان عدم افزایش در حد مورد انتظار ),اختلال خواب یا بی خوابی یا پر خوابی ,تحریک یا کندی روانی –حرکتی , کاهش انرژی و مرگ و خود کشی و طرح نقشه یا اقدام به خود کشی , را در رفتار خود نمودار سازد تا امکان تشخیص فراهم شود .(انجمن روان پزشکی آمریکا ,1994).

 

 

مشخصات بالینی و تشخیصی اختلال افسرده خویی [11]

ویژگی اصلی این اختلال خلق افسرده و مرضی است که در بیشتر طول روز و بیشتر روزها به مدت دو سال روی می دهد . هر چند افراد مبتلا به این اختلال , خود را غمگین و گرفته توصیف میکنند ,کودکان مبتلا ممکن است تحریک پذیر باشند تا افسرده . حداقل مدت قابل قبول برای تشخیص این اختلال در دوران کودکی یکسال است به شرطی که در این مدت فاصله ای بیشتر از دو ماه بدون نشانه سپری نشده باشد . (انجمن روان پزشکی آمریکا 1994).

این اختلال در کودکان به مشکلات جدی در عملکرد تحصیلی و روابط اجتماعی منجر می شود . کودکان و نوجوانان مبتلا به افسرده خویی معمولا افرادی تحریک پذیر ,بد عنق , بد بین و افسرده اند و عزت نفس و مهارتهای اجتماعی پایینی نشان می دهند . این اختلال ممکن است با اختلال کمبود توجه /بیش فعالی ,اختلال سلوک ,اختلالهای اضطرابی , یادگیری , و عقب ماندگی ذهنی همراه باشد(ساراسون 1999).

 

سبب شناسی

نظریه های زیستی علت اختلالهای خلقی را در ژنها (ویزمن [12]وهمکاران ,1984؛پویگ –آنتیج[13] و همکاران ؛1988؛استروبر [14]وهمکاران 1987؛نورنبرگر و گرشون[15],1982؛رایس[16] و همکاران ؛1987؛کارلسون [17],1990)یا بدی برخی از کارکردهای فیزیولوژیابی می دانند .

برای ایجاد افسردگی , عوامل دیگری چون عوامل جسمانی ؛محیطی ,و رابط بین فردی نیز ذکر شده است (ساراسون و ساراسون ,1987).

روانکاوان از جمله فروید (1966/1917)وآبرهام (1966/1911) افسردگی رابه از دست دادن واقعی یا خیالی موضوعی مورد علاقه , وبالبی (1980) آن را به جدایی از مادر یا دیگر مظاهر قدرت در کودکی نسبت می دهند . رفتارگرایان از جمله لوینسون[18] (1974) ,نشانه های رفتاری افسردگی را ناشی از میزان پایین تقویت مثبت و نقص در مهارتهای اجتماعی به مثابه علت عمده میزان پایین تقویت مثبت (لوینسون ,و هوبرمن[19] ,1982) و پیامد ناشی از این چرخه معیوب نسبت می دهند . در گستره رفتاری – شناختی نیز کسانی چون سلیگمن [20](1975)و بک (1976)با تاکید بر درماندگی آموخته شده و مثلث شناختی افکار منفی که به سوء تعبیر منفی واقعیتها می انجامد به علت یابی افسردگی پر داخته اند (لطفی کاشانی , وزیری ,1387).

نظام های خانوادادگی

خانواده و مسائل مربوط به خانواده و شیوه های پرورشی سرپرستان نیز از جمله فرضیه های مطرح شده در سبب شناسی اختلالهای خلقی است .(سی ترین [21],1986, نقل از لطفی کاشانی ,وزیری ,1387).

از این دیدگاه افسردگی زمانی به وجود خواهد آمد که ساختار و کارکردهای خانواده از انجام تکالیف رشدی متناسب با سن ممانعت کنند . داغدیدگی ,اختلاف بین والدین ,طلاق , استرس های والدین ,سوءاستفاده و قرار گرفتن در خانواده با ساختار آشفته در کودکی منجر به افسردگی می شود . هم چنین انتقاد گری افراطی والدین , نادیده گرفتن موفقیت , عدم توجه در هنگام شکست خوردن ممکن است در نوجوانی منجر به افسردگی گردد. خانواده گرفتار و تعارض کودک – والدین نیز می تواند افسردگی ایجاد کند .(لطفی کاشانی ,وزیری ,1387)



[1] Depressive Disorder

[2] .Weller

[3] .Schulter .Brandt. Raskine

[4] .Berse

[5] .Mal Mquist

[6] .Lefkowitz. Burton

[7] Michell

[8] Unipolar Depressive Disorder

[9] .Biopolar Disorder

[10] .Major Depresstion

[11] .Dysthymia

[12] Weizman

[13] Puig. Antich

[14] Strober

[15] Nurnberger. Gershon

[16] Rice

[17] Karlason

[18] Lewinson

[19] hoberman

[20] Siligman .bek

[21] .cytryn


موضوعات مرتبط: روان شناسی کودکان

تاريخ : یکشنبه 1388/04/21 | 16:31 | نویسنده : راشین |

اختلال اضطراب فراگیر [1]

درمانگران غالبا از کودکانی صحبت میکنند که فوق العاده نگران اند و رفتار حاکی از ترس شدید دارند . این نگرانی از یک عامل یا محیط بخصوص ناشی نمی شود , و در نتیجه فشار روانی ویژه ای هم ایجاد نشده است . به نظر می آید که این کودکان نسبت به شایستگی ها و عملکرد خویش فوق العاده نگران هستند و رفتارهای نوراتیکی همچون ناخن جویدن , اختلالهای مربوط به خواب و ناراحتیهای جسمی ماننددرد معده دارند .(نلسون و ایزراییل 1984,نقل از منشی طوسی 1371).

برای تشخیص دادن این اختلال ,کودکان باید حداقل 6 ماه نشانه ها را به همراه داشته باشند . اگر چه تعدادی از نشانه ها مثل معده درد ,تهوع ,استفراغ کردن و غیره مانند اختلال اضطراب جدایی هستند , عوامل تسریع کننده در ایجاد این گونه نشانه ها جدایی از موضوع دلبستگی یا ترس از جدا شدن از آن نیست (ساراسون 1999)

سبب شناسی

مانند بسیاری از اختلالات روانی , علت اختلال اضطراب فراگیر معلوم نیست . با این حال در رویکرد زیستی عقیده بر آن است که در افراد مبتلا تنظیم سیستم سروتوژنیک نابهنجار بوده و قراینی از کاهش حساسیت گیرنده های آلفا آدرنرژیک به چشم می خورد . همچنین سوخت و ساز در هسته های قاعده ای و ماده سفید مغز مبتلایان پایین تر از افراد عادی است و یک جزء ژنتیک برای اختلال وجود دارد .

رویکرد رفتاری – شناختی بر این باور است که افراد مبتلا بدون دقت یا به گونه ای غلط به خطرات درک شده پاسخ می دهند .

رویکرد روانکاوی نیز اضطراب را علامتی از تظاهرات تعارضهای حل نشده ناهشیار به حساب می آورد .



[1] Over Anxious Disorder


موضوعات مرتبط: روان شناسی کودکان

تاريخ : یکشنبه 1388/04/21 | 16:30 | نویسنده : راشین |

اختلال لجبازی نافرمانی [1](ODD)

با انتشار ویرایش سوم راهنمای آماری و تشخیصی اختلال های روانی ,اختلال نافرمانی به یک طبقه جدید و مستقل در طبقه بندی اختلال های روانی تبدیل شد .این اختلال در DSM-111-R  و DSM- 1V با تغییرات جزیی تحت عنوان لجبازی – نافرمانی معرفی شد .

در ODD  کودک یا نوجوان مکررا به شیوه های منفی گرایانه ,خصمانه و توام با نافرمانی در مقابل اشکال قدرت عمل می کند . ملاک های ODD  شاید این موضوع یا پرسش را مطرح نماید که همه کودکان گاهی اوقات به این شیوه عمل میکنند . DSM-1V  چند پاسخ را برای این پرسش در نظر گرفته است یکی این که نه تنها این ویژگی ها باید به طور مکرر رخ دهند ,بلکه باید نسبت به سن و سال وسطح رشدی نا متناسب با شند . دیگر این که فراوانی آنها باید نسبت به کلیشه های کودکان هم سن و سال نیز بیشتر باشد . معمولا رفتارهای منفی گرایانه و لجبازی به شکل یکدندگی مستمر ,مقاومت در برابر دستورالعمل ها و عدم تمایل به مصالحه و سلطه پذیری یا جر و بحث با بزرگسالان و همسالان ظاهر می شوند .(کاشانی ,وزیری ,1387)

لجبازی و نافرمانی ممکن است به صورت تخطی عمدی و یا مداوم از محدودیت ها رخ دهد که معمولا به شکل نادیده گرفتن دستورها ,مشاجره و ناتوانی در تحمل سرزنش به خاطر بد رفتاری دیده می شوند . تظا هرات اختلال همواره در محیط خانه دیده می شود ولی در مدرسه یا اجتماع چندان آشکار نیستند .(ساراسون 1999).

نشانه های اختلال به طور اخص در تعامل با بزرگسالان یا افرادی که شخص به خوبی آنها را می شناسد بیشتر آشکار می شود و در نتیجه ممکن است در جریان معاینه بالینی ظاهر نشود (DSM-1V, 1994).معمولا اختلال لجبازی – نافرمانی قبل از 8 سالگی و حداکثر تا اوایل نوجوانی ظاهر می شود ولی بعد از آن دیده نمی شود . نشانه های مخالفت و نافرمانی اغلب در خانه رخ می دهند ولی به تدریج در سایر زمینه ها نیز دیده می شوند . شروع این اختلال تدریجی است و در طول دوره ای چند ماهه یا چند ساله شکل می گیرد . در میزان قابل ملاحظه ای از موارد ,اختلال لجبازی – نافرمانی بر اختلال سلوک مقدم است . (DSM-1V  , 1994 ).

این اختلال در بین 2تا 16 درصد کودکان دیده می شود . ممکن است حتی در سه سالگی شروع شود و معمولا در 8 سالگی تشخیص داده شده و معمولا تا پایان نوجوانی بیشتر طول نمی کشد .در پسران نابالغ شایعتر است ,نسبت جنسی بعد از بلوغ مساوی است (کاپلان ,1386).

سبب شناسی

عوامل خانوادگی ممکن است در ODD  نقش مهمی داشته باشند . به نظر می رسد که این اختلال در خانواده هایی که حداقل یکی از والدین تاریخچه ای از ODD  ,اختلال سلوک , ADHD  , اختلال شخصیت ضد اجتماعی , اختلال مرتبط با مواد یا اختلال خلقی دارند , رایج تر باشد .

تعارض زناشویی جدی در خانواده با لجبازی – نافرمانی ارتباط نزدیک دارد . نوع ارتباط کودک – والد از جمله عوامل موثر و تاثیر گذار است ,به طوریکه در این میان انضباط سخت از سوی والدین یا دستورات متناقض از سوی آنها , به علاوه نقص والدین در تعامل و آموزش کودکان مورد توجه هستند .(ساراسون 1999).

نظریه پردازان روانی – اجتماعی چنین پنداشته اند که عوامل سرشتی و مادرزادی ممکن است با پدیدار شدن اختلال لجبازی – نافرمانی در اوایل دوران کودکی ,زمانی که با رفتارهای محدود کننده و توقعات بی دلیل والدین به هم می آمیزند , در ارتباط باشند (ساراسون ,1999).

نظریه کلاسیک روان کاوی عقیده دارد که تعارض های حل نشده دوران کودکی در مرحله مقعدی زمینه بروز این اختلال را ایجاد می کند . در حالیکه رفتارگرایان این اختلال را نوعی رفتار آموخته شده و تقویت یافته به شمار می آورند و آن را با پیامد های محیطی توجیه می کنند .(لطفی کاشانی ,وزیری ,1387).



[1] Oppositional Defiant Disorder


موضوعات مرتبط: روان شناسی کودکان

تاريخ : یکشنبه 1388/04/21 | 16:29 | نویسنده : راشین |

تكنيكها و ابزار مشاوره مراجع محوري راجرز :
پذيرش : راجرز معتقد است وقتي شخصيت افراد را بر مبناي پاداش پرورش مي دهيم ، ارزش هاي برگزيده آنها ديگر با امكانات و توانائي هاي بالقوه شان هماهنگ نخواهد شد . ولي فكر نمي كنم اگر افراد را در جوي آزاد بار بياوريم به كلاهبرداري ، قتل و دزدي كشيده شوند .

به نظر راجرز پذيرش يا اعتماد به واقعيت ديگري به معناي موافقت با آن يا تأييدش نيست . بلكه به معناي تصديق مشروط ادراك هاي اوست . پذيرش يعني گوش دادن نامشروط .

درمانگر مي تواند ابراز نظر كند به شرطي كه آن نظر را فقط نظر خودش جلوه دهد ، درمانگر نبايد بگويد «تو اشتباه مي كني» بايد بگويد : «من نظرت را قبول ندارم ، به نظر من پليس قصد دستگير كردن تو را ندارد .» اين پاسخ به طور تلويحي ديدگاه مراجع را محترم مي شمارد و آن را درك مي كند .

همدلي : همدلي يعني ديدن اشياء از زاويه ديد فردي ديگر يا ديدن جهان از چشم ديگران يا به قول سرخپوستان آمريكا «با كفش ديگران راه رفتن» .
به تعبير راجرز (1980) همدلي يعني درك احساسات ديگران آن چنان كه گويي احساسات خود ماست ، با تأكيد در معناي واژه «گويي» .

همدلي با همدردي تفاوت دارد . همدردي به معناي «احساس براي كسي» و همدلي به معناي «احساس با كسي» است . بالتون (1979) در توضيح خود ، همدلي را به عنوان داشتن درك دقيق احساسات و افكار شخصي ديگر ضمن حفظ جدايي از او ذكر كرده است . او همدلي را مهمترين ويژگي در غني سازي ارتباط ميان فردي و افزايش رشد شخصي مي داند .

انعكاس احساس : فني است كه در دهه 1950 براي نشان دادن درك همدلانه درمانگر ابداع شد . انعكاس ها معمولاً اينگونه مي شوند «بنظر مي رسد ، احساس مي كنيد ، يا مي خواهيد بگوييد . . .»

همدلي و انعكاس احساس به دلايل زير درمانبخش هستند : 1- همدلي توأم با گرمي ، اعتماد ساز است . 2- معمولاً احساس درك شدن به خودي خود درمانبخش است . 3- همدلي و انعكاس ، باعث متمركز شدن حواس مراجعان بر تجارب دروني شان مي شود .

خلوص : خلوص عبارت است از خود بودن درمانگر در ارتباط با مراجع ، بدين معني كه درمانگر در جريان روان درماني ، بدانگونه كه خود هست عمل مي كند ، در گفتار و رفتارش ثبات وجود دارد و نقش شخص ديگري را ايفا نمي كند و در موارد ضروري تجربيات خود را آگاهانه و صادقانه با مراجع مطرح مي سازد . همخواني ، اصالت ، سعه صدر ، خود افشايي ، خصايص مرتبط با خلوص هستند .


موضوعات مرتبط: روانشناسی انسانگرایی

تاريخ : جمعه 1388/04/19 | 22:28 | نویسنده : راشین |

اختلال بیش فعالی همراه با کمبود توجه [1]

ADHD از جمله اختلالهایی است که مدتی نسبتا طولانی از توصیف آن می گذرد . در سال 1845 پزشکی آلمانی به نام هنریخ هافمن[2] در قطعه شعری طنز آمیز نوجوانی را به نام فلیپ بی قرار[3] توصیف کرد ,و از این رو اختلال بیش فعالی به نام بیماری هافمن معروف شد . در طی سالهای 1900 تا 1910 کودکان بیش فعال , سرکش و تکانشی را که بسیاری از آنها دچار صدمات عصب شناختی بودند , تحت عنوان سندرم بیش فعالی معرفی کردند . این اختلال تا کنون با نامهای مختلفی معرفی شده است که از آن جمله می توان نامهایی چون آسیب خفیف مغزی [4],بدکاری خفیف مغز[5] ,واکنش بیش فعالی دوران کودکی[6] ,سندرم بیش فعالی[7] را اسم برد .

تمرکز بر روی فعالیتهای حرکتی این کودکان باعث شد که از عنوان اختلال بیش فعالی برای این اختلال استفاده شود . با مطرح شدن تحقیقات جدیدتر , عدم توجه و تکانشوری نیز در این اختلال مد نظر قرار گرفت (داگلاس[8] , 1972 نقل از کاشانی 1387) به همین خاطر عنوان بیش فعالی جای خود را به کمبود توجه / بیش فعال (ADHD) داد و توسط انجمن روان پزشکی آمریکا در DSM111Rو DSM 1V  به کار گرفته شد .(کاشانی1387)

مشخصات بالینی ADHD

این کودکان در تمرکز کردن مشکل بزرگی دارند . این گونه کودکان به نظر می رسد که بی توجه اند و مشکلات ویژه ای در کنترل فعالیتهایشان در موقعیت هایی که از آنها خواسته می شود بنشینند ,داشته باشند . آنها به طور مدام حرکت میکنند ,بی نظم ,غیر قابل پیش بینی و بی ملاحظه هستند . هم چنین فعالیتها و حرکات آنها به نظر اتفاقی است .خیلی سریع کفش ها و لباسهایش را فرسوده می کنند . اسباب بازی های خود را می شکننند و بسیار زود خانواده,معلمان و دوستان را خسته می کنند (دیوسن [9],1996 ,نقل از کاکاوند 1385)

از برجسته ترین ویژگیهای این اختلال بی قراری افراطی و فراخنای توجه بسیار ضعیف است به رفتار تکاشنی و فاقد سازمان منجر می شود . این گونه معلولیتها تقریبا تمام حوزه های کارکردی کودک را تحت تاثیر قرار می دهند .

عدم توانایی در تمرکز و حفظ توجه بر پیشرفت تحصیلی اثر مخربی دارد . کودکان ADHD در پی گیری آموزش و به پایان رساندن تکالیف مشکلات عمده ای دارند . آنها اغلب نمی توانند حتی به یاد آورند که باید چه کار کنند . این کودکان از نظر سازگاری اجتماعی نیز مشکل دارند به طوری که از بازی های متناسب با سن امتناع می کنند , در بازی های گروهی اخلال ایجاد کرده ,قشقرق به راه می اندازند و باعث نزاع می شوند . در واقع ADHD بر مراقبت از خود ,استقلال و اعتماد به نفس اثر منفی گذاشته و حوزه هایی را که کودک لازم است در آنها مهارت پیدا نماید تا تبدیل به یک موجود اجتماعی شود را تحت تاثیر قرار می دهد)کاپلان ,1386)

در DSM-1V این سندرم به سه شاخه فرعی تقسیم شده که عبارتند از :

1-بی توجهی غالب        2- بیش فعالی –تکانشگری غالب          3- نوع مرکب

اکثر کودکان ADHD  در شاخه فرعی مرکب قرار میگیرند آنها هم نشانه های بی توجهی و هم ملاک های بیش فعالی – تکانشگری را دارند .(کاشانی 1387)

این اختلال در 3تا 7 درصد بچه های مقطع ابتدایی دیده میشود . نسبت پسر به دختر 3به 1تا 5به 1 است وعلایم اغلب تا 3 سالگی پدیدار می شوند (کاپلان ,1386)

سبب شناسی

درحال حاضر علل ADHD  با وجود این که اختلال رایج و متداولی است , ناشناخته است . به هر حال این احتمال وجود دارد که ADHD  ناشی از مجموعه پیچیده ای از عوامل از جمله مولفه گسترده ژنتیکی (پرودنت ,جانسون ,کارول و کالپپر ,2005 ؛ترنتون ,2008)آسیب دیدگیهای سیستم نورادرنرژیک و دوپامین (دادستان 1383)تاثیر عوامل اقتصادی –اجتماعی (تریتس,1979 ؛زات مری ,1992 )چهار چوب خانوادگی (جانستون و مش ,2001 ) فقر آهن (کونوفال و دیگران ,2008 ) و تاثیر روی (آرنولد و دیسیلوسترو ,2005 )اشاره کرد . (نقل از رحیم زاده , پور اعتماد ,کرانی ,زاده محمدی ,1387)

 

وراثت

به نظر می رسد ADHD  در خانواده افراد مبتلا , درجه شیوع بالایی داشته باشد . یافته های پژوهشی نیز نشان می دهند که وراثت می تواند در ADHD  موثر باشد .(لوفر و شتی[10] ,1980 ؛راس و پلهام[11] ,1981 ؛بارکلی[12] ,1994 نقل ازلطفی  کاشانی, وزیری ,1387 )

         عوامل مربوط به هنگام تولد :

یافته هایی وجود دارند که ادعا می کنند برخی از مبتلایان ممکن است آسیبهای مغزی خفیف دیده باشند که احتمالا ناشی از شرایط زایمان , اختلال در گردش خون , مسمومیت , تب ,ضربه یا عفونت است .(کاپلان ,1386)

عوامل عصب شناختی :

بسیاری از انتقال دهنده های عصبی می توانند در ایجاد نشانه های این اختلال موثر باشند موفقیت استفاده از داروهای محرک (ریتالین[13] )در درمان این اختلال از ناهماهنگی برخی از انتقال دهنده های عصبی نظیر دوپامین , نور اپی نفرین و سوتونین حمایت می کند . (فرگوسن و پاپاس[14] ,1979,نقل ازلطفی  کاشانی, وزیری , 1387).

علت رفتاری و خانوادگی

یادگیری نیز ممکن است در ADHD  نقش داشته باشد . این اختلال ممکن است از طریق مدل سازی به وجود آید . یا این که میتواند از طریق فرایند تقویت ایجاد شود . توجه ,یکی از عوامل موثر در شکل گیری ودوام ADHD  است .والدین کودکان بیش فعال بیشتر حکم کننده اند و با آنها تعامل منفی دارند . به هر حال وقتی داروی محرک برای اصلاح توجه و کاهش بیش فعالی کودکان استفاده می شود ,رفتار حکم کننده منفی والدین کاهش می یابد . گفته شده که رفتار نامناسب والدین ممکن است بیشتر ناشی از ADHD  در نزد کودکان آنها باشد . حتی اگر رفتار ضعیف والدین علت ADHD  نباشد تغییرات تعمدی در پیامدهای تدارک دیده شده برای رفتار کودک می تواند اثر درمانی داشته باشد . (دیوسن ,1996 نقل از کاکاوند 1385).وهلر[15] و دوماس(1986) مشکل این کودکان را نتیجه تبادلات ناکار آمد والد –کودک تلقی کرده اند .(بارکلی و همکاران ,1992,نقل از کندال ,1382) امروزه عقیده بر این است که نه گرایشات زیستی – روانی نوباوه ها و نه نگرش و رفتارهای مراقبت کننده , بلکه تعامل این دو ,سبک و محتوای رفتاری را شکل می دهد .(هین شو[16] 1994 ,نقل از کاکاوند 1385).



[1] Attention-Deficit/ Hyperactive Disorder

[2] Henrich Hoffman

[3] Fidgety Phillip

[4] Minimal Brain Damage

[5] .Minimal Brain Dysfunction

[6] .Childhood Reactive Hyperractivity

[7] .Hyperactivity Syndrom

6.Douglas

[9] .Davison

[10] .Laufer .Shetty

[11] .Roos .Pelham

[12] .Barkley

[13] Ritalin

[14] .Fergusan. Pappas

[15]Whaler

[16] Hinsho


موضوعات مرتبط: روان شناسی کودکان

تاريخ : جمعه 1388/04/19 | 21:16 | نویسنده : راشین |

اوتیسم برای اولین بار در سال 1943 توسط یک روانپزشک آمریکایی به نام لئو کانر[1]  توصیف شد . از نظر کانر سیمای اصلی این اختلال ناتوانی کودکان در برقراری ارتباط با دیگران از بدو تولد و دوری گزینی و تنهایی آنهاست . کانر برای توصیف این تنهایی شدید از واژه در خود ماندگی – اوتیسم – به معنای جذب نشدگی در فعالیتهای ذهنی بهره گرفت . به نظر کانر خصوصیات دیگر این کودکان وسواس بسیار برای حفظ همانندی محیط و عدم توانایی در استفاده از زبان به منظور برقراری ارتباط بود .

از اصلی ترین ویژگیهای این اختلال رفتارهای خود- برانگیزنده و خود -آسیب رسان می باشد و خصوصیات دیگر می توان به1- نقص آشکار و مداوم در برقراری روابط هیجانی با دیگران  . 2- بررسی خود ,بررسی اندامگان  .3. اشتغال با اشیا یا ویژگی خاص آنها بدون توجه به عملکرد واقعی و مورد قبول آنها همانند جمع آوری اشیای مختلف 4. مقاومت مدام در برابر تغییر محیط و کوشش برای حفظ نظم و همانندی ,همچون اشکال در تغییر برنامه های روزمره مقاومت اولیه در برابر یادگیری موارد جدید ,آشفتگی شدید در مقابل ایجاد هر گونه تغییر در موارد فوق .

به طور کلی از هر 10000کودکی که به دنیا می آیند 20 مورد احتمال ابتلا به اوتیسم را دارند . این عده بسته به میزان آگاهی والدین در سنین مختلف قبل از36 ماهگی شناسایی می شوند . اوتیسم نیز مانند بسیاری دیگر از اختلالهای دوران کودکی در پسرها بیشتر از دخترها مشاهده می شود (3تا4به 1). هر چند که در صورت ابتلای دخترها این اختلال نشانگان اوتیسم شدیدتر و احتمال وجود سابقه اختلال شناختی بیشتر است .علت اوتیسم به روشنی معلوم نیست در ابتدای امر و پس از معرفی این اختلال تا مدتها عوامل روانشناختی را در این اختلال موثر می دانستند ولی امروزه بر اساس قراین و شواهد موجود سوگیری اصلی سبب شناختی بر عوامل زیست شناختی متمرکز شده است . کانر (1943)با انتشار مقاله خود مطرح کرد که داشتن پدر یا مادر مکانیکی می تواند باعث ایجاد اوتیسم در کودکان شود . بر اساس دیدگاه بتلهایم [1]اگر محیط در دو سال اول زندگی کودک که دورانی موثر در رشد بهنجار من[2] است به واکنشهای کودک پاسخ ندهد کودک با تصور دنیا به عنوان مکانی بی حاصل و تهدید کننده ویرانگر و غیر قابل اعتماد از آن کنار گرفته و به دژخالی خود پناه خواهد برد از این نظر چون پاسخ مادر به تلاشهای کودک خود در خلال شیر دادن تعویض حمام گرفتن و همانند آنها اعمال خود جوش نوزاد را شکل می دهد در ک احساسهای والدین طرد کننده توسط کودک و رفتار شئی گونه با کودک وی را به کناره گیری از دنیا می کشاند لذا رفتارهایی از خود نشان می دهد که وسیله ای برای به حساب نیاوردن دنیاست . از نظر فرستر [3]که به میزان زیادی بر یادگیری کنشگر متکی است والدین به علت همایندی و همراه بودن با تقویت کننده های نخستین بر اساس قوانین شرطی شدن حکم تقویت کننده پیدا می کنند و در شکل گیری رفتارهای کودک نقش ی پر اهمیت می یابند . بدین ترتیب مجموعه ای رفتاری کودکان با وقوع تقویت و تنبیه که اساسا از طرف خود والدین کنترل می شود شکل می گیرد بر این اساس فرض می شود که والدین کودکان اوتیستیک به دلیل اشتغال فکری شان نقش تقویت کننده درستی نداشته اند تا در رشد رفتارهای اجتماعی بهنجار کودک موثر افتند .بنابر این خود انگیختگی و سایر رفتار های اولیه با تقویت کننده هایی که کودکان ذخیره کرده اند شدت میابد . این سه نفر هر سه بر تعاملات والدین با کودک در پدیدایی اوتیسم تاکید می کنند عاملی که یافته های جدید بیش از پیش آن را زیر سوال می برند و تاکید دارند که تعامل والدین و کودک دلیلی بر ابتلا به اوتیسم نیست و والدین کودکان مبتلا و بهنجار تفاوتی با یکدیگر ندارند(فریمن و ریتوو 1984).اما  امروزه شواهد متقاعد کننده ای وجود ندارد که کاملا رفتارهای غیر معمول کودکان اوتیستیک را تبین کند . توافق و اجماع پژوهشگران درباره اوتیسم این است که این اختلال تا حد زیادی یک اختلال شناختی و اجتماعی است که علل زیست شناختی متعددی دارد و در زمانی بین لقاح و تولد ایجاد می شود . طبق نظر راتر و اسکوپلر (1987) اکثریت عمده ای از موارد اوتیسم علت طبی قابل تشخیص ندارند و تخمین زده شده است که فقط در 10-5 درصد موارد علت معینی را می توان تشخسیص داد (راتر وهمکاران ,1994) با وجود این به نظر می رسد کودکان اوتیستیک با ساختار بیولوژیک متفاوت به دنیا می آیند . اما عوامل محیطی پیشروی و پیش آگهی بعدی این اختلال را متاثر می سازند .

غربالگري و تشخيص اختلالات طيف اتيسم

گام اول: جستجوي پرچم قرمز

بيشتر متخصصين معتقدند که هر چه زودتر بايد به فکر درمان بود. با وجود آنکه علاج قطعي براي اين اختلال وجود ندارد، اما دامنه وسيعي از شيوه هاي درماني براي کاهش علائم، آموزش مهارتها و بهبود پيش آگهي وجود دارد. به هر حال بايد والدين و معلمين مشکلاتي را که ممکن است منجر به تشخيص اتيسم مي شوند، بشناسد.
برخي از نشانه ها وجود دارد که تحت عنوان پرچم قرمز ناميده مي شوند که بايد والدين و معلمين در جستجوي آن باشند، اين علائم ممکن است در يک کودک يک ساله يا تا سن سه سالگي ظاهر شود. برخي از اين علائم عبارتند از:
-عدم پاسخ به مردم يا تمرکز روي يک شي» به جز» افراد به مدت طولاني.
-عدم پاسخ نسبت به صدا زدن نامشان.
-فقدان تماس چشمي.
-دشواري در تفسير آنچه ديگران در موردش حرف مي زنند يا احساس مي کنند.
-تاخير در  گفتار يا الگوهاي گفتاري عجيب.
-حرکات تکراري از قبيل چرخيدن يا جنباندن بدن و يا رفتارهاي خود تخريبي از قبيل کوبيدن سر.
-حرف زدن يکنواخت و يا آهنگين.
-حساسيت کمتر يا بيشتر ازحد معمول نسبت به درد، صدا، نوريا شلوغي.

گام دوم:
يافتن افراد مناسب براي تشخيص اختلالات طيف اتيسم:

براي تشخيص درست اتيسم، بايد به يک پزشک متخصص مراجعه نمود. در مرحله اول بهتر است به يک متخصص اطفال مراجعه کرد. اگر پزشک متخصص اطفال لازم ديد کودک را به يک متخصص مغزو اعصاب و يا متخصص روانشناسي جهت تشخيص قطعي ارجاع مي نمايد.
پس از معاينات و ارزيابي هاي کامل بايد غربالگري هاي اوليه توسط يک پزشک يا روانشناس ماهر که با رشد گفتار و مهارتهاي حرکتي درشت و ظريف آشنا است، انجام شود.

گام سوم:
غربالگري کودک براي ابتلا به اختلالات طيف اتيسم:

قبل از اينکه خانواده خيلي نگران شود مهم است که کودک از منظر ابتلا به اتيسم غربال شود. ابزارهاي غربالگري متعددي براي جمع آوري اطلاعات در زمينه رشد اجتماعي و ارتباطي کودکان در مراکز پزشکي وجود دارد.
 براي مثال:
(CHAT) tobblers in autism of checklist The *
 tobblers in autism for checklist mobifieb The *
(CHAT-M)
 autism for tool screening The *
(STAT) olbs-year-two in
     questionnaire communication social The *
  (SCQ)
(براي کودکان چهار ساله و بالاتر)
به ندرت از يک نوع ابزار و معمولا از چند ابزار غربالگري و مشاهده به صورت ترکيبي استفاده مي شود. اگر غربالگري شاخص هايي از اتيسم را نشان دهد، پزشک متخصص گام بعدي را اجرا مي کند: رد کردن ساير احتمالات و تشخيص اتيسم.

گام چهارم:
رد کردن ساير احتمالات

غربالگري ممکن است نشان دهد که نشانه هايي شبيه اتيسم وجود دارد. اما قبل از تشخيص قطعي اتيسم پزشک متخصص بايد ساير احتمالات را رد کند.
بسته به علائم کودک، پزشک بايد تستهاي شنوايي، تست خوني براي احتمال عفونت، معاينه براي  اختلالات صرع و ساير اختلالات فيزيکي را به عمل آورد. برخي پزشکان مشاوره هاي ژنتيکي را براي بررسي برخي اختلالات مثل سندرمX  شکننده توصيه مي کنند.
اگرعلامت مثبتي در هر کدام از اين زمينه ها مشاهده شد بايد توسط پزشک متخصص مربوط به همان زمينه، کودک معاينه شود.

گام پنجم:
تشخيص اختلالات طيف اتيسم

زماني که ساير تشخيص  ها رد شد، پزشک متخصص مي تواند تستهاي تخصصي اتيسم را انجام دهد.
ابزارهاي تشخيصي عبارتند از:
reviseb-interview biagnosis autism The *
(R-ADI)
اين ارزيابي با مصاحبه والدين انجام مي شود.
 odservation biagnostic autism The *
(G-ADOS) schebule
در طول اين تست پزشک کودک را در شرايطي قرار مي دهد که رفتارهاي ارتباطي اجتماعي از خود نشان بدهد و بررسي کند که آيا کودک مبتلا دچار تاخير، عدم وجود رفتار و يا رفتار غيرطبيعي است.
scale rating autism chilbren The *
(CARS)
اين ابزار حرکات کودک، تطابق نسبت به تغييرات، واکنش به شنيدن صدا، ارتباطات کلامي و ارتباط با مردم را بررسي مي کند.
براساس اين ابزارهاي تشخيصي، همچنين مشاهده و ساير ارزيابي ها، پزشک مي تواند اختلالات طيف اتيسم از قبيل سندرم آسپرگر،NOS-PDD  يا اتيسم را تشخيص دهد.

درمان اختلالات طيف اتيسم

متاسفانه، هيچ استاندارد طلايي براي درمان اتيسم وجود ندارد. برخلاف بيشتر بيماريها، بندرت علت اتيسم شناسايي مي شود. از سوي ديگر، هر فرد مبتلا به اتيسم علائم مختلف جسماني، هيجاني، رفتاري و اجتماعي را از خود بروز مي دهد. با وجود چنين شرايطي، تا 20 سال قبل توجه کمي توسط جامعه پزشکي نسبت به درمان اين اختلالات اعمال مي شد.

علاج قطعي وجود ندارداما گزينه هاي زيادي وجود دارد

در حال حاضر، هيچ علاج قطعي براي درمان اتيسم در دسترس نيست. اين به اين معني است که بيشتر متدهاي درماني که ادعا مي کنند به احتمال زياد معتبر نمي باشند. البته به اين معني نيست که علائم اتيسم نمي توانند تعديل شوند.
گفته مي شود شيوه هاي اصلي درمان اتيسم که به اغلب بيماران توصيه مي شود محدود است. البته، انواع گوناگوني از گزينه هاي درماني با دسته بندي هاي رشدي، رفتاري، دارويي، بيومديکال و آموزش وجود دارد. برخي از اين شيوه ها بخوبي جا افتاده اند و بعضي خوب شناخته شده اند. معهذا ساير روشها هنوز بحث انگيز هستند و تحقيقات کافي در مورد آنها انجام نشده است. هرچند که اين موضوع به معني بي اثر بودن آنها نيست.

کاردرماني در اتيسم: اصول پايه

براساس تعريف انجمن کاردرماني امريکا، کاردرماني  درمان ماهرانه اي است که به افراد  کمک مي کند تا به استقلال درهمه جنبه هاي زندگي خود دست يابند. کاردرماني کمک مي کند تا مردم مهارتهاي حرفه اي لازم در زندگي را براي کسب استقلال و رضايت مندي در زندگي را بدست آورند. اغلب اوقات کاردرمانگران با افراد صدمه ديده برا ي کسب مجدد توانايي، استفاده از دستها در فعاليتهاي مختلف زندگي روزانه، توانايي نوشتن و مراقبتهاي شخصي، کار مي کنند.
در مورد اتيسم، کاردرمانگران امروزه بطور وسيعي دامنه فعاليت هاي حرفه اي خود را گسترش داده اند. در گذشته کاردرمانگران ممکن بود برا ي مثال در زمينه بهبود مهارت نوشتن، لباس پوشيدن و غيره در رابطه با کودکان اتيسم فعاليت نمايند.اما از آنجايي که افراد مبتلا به اتيسم کمبودهاي اساسي در مهارتهاي شخصي و اجتماعي مورد نياز براي يک زندگي مستقل دارند، کاردرمانگران امروز شيوه هايي را براي رفع اين نيازها بکار مي برند، براي مثال:
فراهم کردن مداخلاتي  که به کودک کمک نمايد تا به تحريکات حسي پاسخ مناسب را بدهد. اين مداخلات ممکن است شامل تاب دادن، برس زدن، بازي روي توپ مخصوص و تمام فعاليت هايي باشد که از طريق آن کودک بتواند بدنش را در فضا بهتر کنترل نمايد.
- تسهيل فعاليت هاي بازي که تعامل و ارتباط با ديگران را آموزش مي دهد و به آن کمک مي کند. براي کاردرماني در زمينه اتيسم مي توان از بازي درماني هاي ساختار يافته به صورت ويژه و تخصصي استفاده نمود تا مهارتهاي هيجاني، هوشي و حتي جسماني را بهبود ببخشد.
- اتخاذ استراتژي هايي براي کمک به افرادي که از يک مرحله به مرحله ديگر در گذر هستند. براي يک کودک مبتلا به اتيسم ممکن است شيوه هاي مناسبي استفاده شود که بتواند  جابجايي و انتقال ازمدرسه به خانه را بهتر کنترل کند. در مورد يک فرد بزرگسال مبتلا به اتيسم اين مساله ممکن است مهارتهاي شغلي و مهارتهاي آشپزي را در بر بگيرد.
- استفاده از شيوه هاي تطابقي و استراتژيها براي جبران ناتواني هايي بارز (براي مثال آموزش استفاده از کي بورد زماني که آموزش نوشتن با دست امکان پذير نيست و با انتخاب يک جليقه سنگين براي افزايش تمرکز و غيره). علاوه بر اين،  پزشک متخصص اطفال مي تواند به والدين در شناساندن مداخلات زودهنگام و قابل دسترس که از طريق مراکز توانبخشي و پزشکي ارائه مي شوند، کمک نمايد. افراد بزرگسال اتيسم مي توانند از طريق مراکز توانبخشي خصوصي و دولتي به کار درماني دسترسي پيدا کنند.


[1] Bettelheim

[2] ego

[3] Empty Fortress



[1] Leo Kanner


موضوعات مرتبط: روان شناسی کودکان

تاريخ : جمعه 1388/04/19 | 21:9 | نویسنده : راشین |
 

نظریه های دلبستگی/ Attachment Theory

نظریه روانکاوی :
زیگموند فروید روانکاو اتریشی روابط کودک با والدین خود را براساس این فرض بنا کرد که غرایز زیستی کودکی که به دنیا می اید باید ارضا» شوند. مثلا در زمان شیر خوارگی هر چیزی که مربوط به غذا خوردن و به طور کلی دهان کودک باشد مورد توجه قرار می گیرد و یا در حدود دو سالگی فعالیت های مربوط به عمل دفع سرچشمه توجه و لذت او است. هنگامی که از کودکان مراقبت می شود و نیازهایشان بر آورده می گردد توجهشان بر شخصی که این نیازها را تامین می کند معطوف می شود. بنابراین کنش متقابل بین کودک و والدین در خصوص ارضا» نیازها از اهمیت بسیاری برخوردار می باشد.
در این دیدگاه فنیکل همچنین معتقد است که مادر اولین شیی است که هر فردی با ان رابطه برقرار می کند. از این رو, مادر اولین پایگاه شکل گیری تصورها و باورهای کودک در مورد پیرامونش است. در این دیدگاه, والدین و کودک هر کدام بخشی از یک سیستم پیچیده و پویا به حساب می ایند و دارای تاثیر متقابل هستند. مادر و کودک با هم رابطه زیستی - روانی دارند.
نظریه کردار شناسی :
این موضوع که نوزاد انسان به هنگام تولد امادگی بروز رفتارهایی را دارد که باعث می شود اطرافیان به او توجه کرده, از او مراقبت کنند و در کنارش بمانند, توجه یک روانپزشک انگلیسی به نام جان بالبی را به سوی خود جلب نمود . این رفتار ها شامل گریه کردن, خندیدن و سینه خیز رفتن است. به عقیده بالبی , کردارشناس علاقه مند به روانکاوی , پایه های زیستی رفتارهای دلبستگی در صورتی که از دیدگاه تکاملی مطالعه شود, اسان تر قابل درک خواهد بود.
بنابراین بالبی معتقد است که بچه انسان به طور زیستی تعدادی الگوهای رفتاری دارد که اماده اند تا بر اثر مکانیسم های آزاد سازی محیط فعال شوند. کودک خود را به کسی که دوست دارد نزدیک می کند, از او اویزان می شود و نشانه هایی چون لبخند , گریه و فریاد به او ابراز می کند . با این اعمال کودک نشان می دهد که برخی اشخاص برای اومهم هستند و آنها را خوب ارزیابی می کند. بدین ترتیب , تماس بدنی نزدیک مخصوصا بغل گرفتن , نوازش کردن و تکان دادن می تواند کودک نگران و هیجان زده را ارام کند.
برطبق نظر بالبی , نتیجه کنش متقابل بین مادر و کودک به وجود امدن نوعی دلبستگی عاطفی بین ان دو است. این مفهوم دلبستگی که اینس ورث و همکارانش درباره ان تحقیقاتی کرده اند ارتباط عاطفی با مادر است که سبب می شود کودک دنبال اسایش حاصل از وجود مادر باشد به خصوص هنگامی که احساس ترس و عدم اصمینان می کند. نظریه دلبستگی ابتکار جان بالبی , در دهه , ۱۹۵۰ پس از گذشت دو نسل مرجع اصلی نظریه پردازی و ازمایشگری در روان شناسی تحولی محسوب می شود, بطوریکه بسیاری از پیشرفت های روانپزشکی اجتماعی از این نظریه تاثیر پذیرفته اند. 

 نظریه یادگیری اجتماعی
برخلاف بالبی که ریشه رفتارهای دلبستگی را به مکانیسم های ذاتی نسبت می دهد, نظریه پردازان یادگیری , دلبستگی را محصول فرایند اجتماعی شدن می دانند. به عقیده این روان شناسان از جمله سیرز, جی ویرتز, بی جو و بایر در ابتدای کار, مادر چیز خاصی برای کودک عرضه نمی کند اما بتدریج که مادر کودک را شیر می دهد, گرم می کند, بغل می گیرد, ویژگی های پاداش دادن را یاد می گیرد.
نظریه پردازان یادگیری اجتماعی فرض را براین دارند که شدت وابستگی کودک به مادر بستگی دارد به این که مادر تا چه حد نیازهای کودک را تامین کند. یعنی مادر تا چه اندازه وجودش با لذت وکاهش درد و ناراحتی همراه است. این نظریه پردازان همچنین براین واقعیت تاکید دارند که فرایند دلبستگی یک راه دو طرفه است و به رابطه رضایت بخش متقابل و تقویت های دو جانبه وابسته است. مادر رضایت خود را در پایان دادن به فریادهای بچه پیدا می کند و در نتیجه خود را نیز آرام می کند. کودک با لبخند و بغبغو کردن ها ی خود به کسانی که او را ارام می کنند, پاداش می دهد.



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1388/04/15 | 22:41 | نویسنده : راشین |

Person-Centered Personality Theory: Support from Self-Determination

 Theory And Positive Psychology

Thomas G. Patterson

North Warwickshire NHS Trust, UK

Stephen Joseph

University of Nottingham, UK

The present article examines the person-centered personality theory of Carl Rogers in light of recent developments in theory and research within the emergent discipline of positive psychology. In particular, the theoretical observations and research findings from selfdetermination theory are reviewed. It is argued that at the metatheoretical level, person-centered theory and self-determination theory provide similar perspectives, and thus the empirical evidence testing aspects of self-determination theory is equally supportive of the account of personality development, psychological functioning, and the process of therapeutic growth, as hypothesized within person-centered theory. This is an observation that will be of theoretical interest and practical relevance to those who specialize in person-centered therapies. These observations on person-centered metatheoretical assumptions also promise to be of interest to positive psychologists.

Key Words: person-centered theory • self-determination theory • positive psychology

Journal of Humanistic Psychology, Vol. 47, No. 1, 117-139 (2007)
 


موضوعات مرتبط: روانشناسی مثبت نگر

تاريخ : دوشنبه 1388/04/15 | 17:23 | نویسنده : راشین |

روان شناسی مثبت نگر و سلامت روانی

خوشبینی

نحوه ای که افراد فکر میکنند ,نه انعطاف پذیر و نه دقیق است . اکثر افرا فکر میکنند از حد متوسط هم بهتر هستند و اکثرا فکر میکنند که در تمام زمینه ها بهتر از متوسط هستند (مثل رانندگی ,تدریس ,صداقت ). خیلی از افراد سوگیری مثبت دارند . این گرایش فراگیر به مثبت دیدن خود با سلامتی و عملکرد بهتر ارتباط دارد . (تیلور ,1989,تیلور و براون ,1988)خوشبینی از همین مثبت نگری به وجود می آید و می توان آن را به صورت نگرش مثبت یا خلق خوشی در نظر گرفت که با آنچه فرد انتظار دارد در آینده نزدیک یا دور پدیدار شود ,ارتباط دارد (پترسون ,2000).

تفکر آرزومندانه می تواند بیشتر از آنکه مفید باشد زیان برساند . ولی شواهد تجربی از این نتیجه گیری حمایت می کنند که زندگی افراد خوشبین پر ارزش تر از افرادی است که خوشبین نیستند . خوشبین ها سلامت روانی و جسمی بهتری دارند . به رفتارهای تقویت کننده سلامتی بیشتری می پردازند . استقامت بیشتر و مسئله گشایی موثر تری نشان میدهند و از لحاظ اجتماعی محبوب ترند . علت آن این است که خوش بینی در افراد این احساس امید و انگیزش را ایجاد می کند که آینده آنها واقعا بهتر خواهد بود . مثل مواردی چون افزایش موفقیت تحصیلی ,بهبود یافتن سلامتی ,و بهتر شدن روابط میان فردی .

خوش بینی را می توان آموزش داد و یاد گرفت (سلیگمن و همکاران ,1995)اما به نظر می رسد به طور فطری نیز در ما وجود دارد .وقتی خوش بین هستیم ,خوشبینی انتظارات و هیجانات ما را تحت تاثیر قرار می دهد و وقتی امیدوار تر هستیم با کنار آمدن و انجام دادن بهتر کارها طبق پیش بینی معطوف به آرزو (خوش بینانه )عمل می کنیم .
موضوعات مرتبط: روانشناسی مثبت نگر

تاريخ : دوشنبه 1388/04/15 | 17:5 | نویسنده : راشین |

خود بیانگری در برابر جامعه بیانگری

گرایش به شکوفا شدن

خود بیانگری و جامعه بیانگری فراینده های شخصیت هستند و با نحوه ای که افراد خود را برداشت میکنند ارتباط دارند . افراد جامعه بیانگر توصیف های بیرونی را از اینکه آنها کیستند قبول دارند . افراد خود بیانگر در برابر این توصیفات بیرونی مقاومت می کنند و در عوض طرفدار توصیفات درونی خود هستند . افراد زیادی خود را به صورت کسانی که از هر دو منبع اطلاعات استفاده میکنند برداشت می نمایند ولی برخی افراد کاملا به فرایندهای خود بیانگری یا جامعه بیانگری متکی هستند .

فرایندهای خود بیانگری در پرورش هویت زنان بسیار آموزنده هستند (جنکینز ؛1996)زنان خود بیانگر در مقایسه با زنان جامعه بیانگر در روابط فردی و نقش های اجتماعی مستقل تر هستند (یعنی کمتر به دیگران وابسته اند و مشاغل غیر سنتی را ترجیح می دهند ).آنها اهدافشان را پیرامون آرزوهای خود مختار سازمان می دهند ,از جمله اینکه برای ازدواج کردن یا نکردن و داشتن یا نداشتن بچه خودشان تصمیم می گیرند . در ضمن انها کمتر خود را به نقش های سنتی مانند همسر و مادر متعهد می دانند . در مقابل زنان جامعه بیانگر ترجیح می دهند با دیگران کار کنند و به آنها وابسته باشند . آنها ترجیح میدهند در خانه و محل کار نقش های سنتی زنانه داشته باشند . آنها معمولا در رابطه با برنامه ها آرزوی رفتن به دانشگاه ادامه دادن شغل ,و روابط در کل ,مایل به مصالحه هستند . تصمیماتشان  از خود ناشی نمی شود بلکه در عوض از حمایت اجتماعی ,عقاید, توانایی ها و آرزوهای دیگران حاصل می شود . زنان متاهل جامعه بیانگر با وابسته بودن به دیگران امیدوارند شوهری داشته باشند که زندگی تحریک کننده و چالش انگیزی را برای آنها تامین کند .
موضوعات مرتبط: روانشناسی مثبت نگر

تاريخ : دوشنبه 1388/04/15 | 16:44 | نویسنده : راشین |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.