
یک قلب برای چند نفر
رازداری
بیماران به شیوههای مختلفی به درمان مراجعه میكنند. همسر خیانت پیشه ممكن است به تنهایی و یا كسی كه به او خیانت شده است تنها مراجعه كند، اما پس از آشكار شدن مسأله هر دو با هم مراجعه كنند. گاهی ابتدا به خاطر یه مسأله به ظاهر نامربوط مراجعه میكنند، اما به زودی متوجه میشوند كه به نوعی به مسأله خیانت اشاره میكنند. تأكید بر مسأله رازداری در اولین جلسه دارای اهمیت است. نیاز به دلیل قانع كننده و محكمی است تا قانون رازداری، محور توجه قرار گیرد. گوتلیب (1995) خاطر نشان ساخته است كه روان درمانی اساساً نوعی ارتباط بین بیمار و درمانگر با ضوابط اخلاقی نسبتاً آشكار است ... « اولین وظیفۀ روانشناس در قبال مراجع این است كه امنیت و استقلال مورد انتظار را تأمین نماید» (انجمن روانشناسی آمریكا، 1990). گوتلیب میگوید (مارگولین، 1982) چهار مسأله بینظیر در سیستم درمان ارائه داده است كه عبارتند از:
1- مراجع چه كسی است؟
2- اگر مراجع بیش از یك نفر است، درمانگر چگونه باید موضع بیطرفی اتخاذ كند و تحت چه شرایطی به خاطر یكی از اعضای خانواده باید بهم بخورد؟
3- درمانگر چگونه با اعتماد به این مسأله بپردازد.
4- درمانگر چگونه با توافق اعلام شده كنار بیاید.
پیت من (1989) هیچ تضمینی برای رازداری نمیبیند. او آشكارا میگوید هیچ چیزی را مخفی نگه نمیدارد و این عمل كه آنچه شنیده شده است به طرف مقابل انتقال دهد كاملاً بجا و لازم است. لوستر من (2005) ضمن مخالف با نظر پیتمن معتقد است كه در فرایند هر درمانی احتمال تغییر قالب وجود دارد. بنابراین آنچه را كه به عنوان قرارداد به اطلاع بیمار میرسانیم تأكید بر رعایت مسأله رازداری است. بنا به نظر او دلیل دیگر در مورد اهمیت مسأله رازداری، راهبردی ازدواج است:
«یكی از اهداف من این است كه چنانچه فردی كه خیانت میكرده است سعی دارد به ارتباط خود پایان دهد، پس تمام توجه زوج متوجه مسائل زناشویی خواهد گشت، اما چنانچه متوجه شوم كه همسر خیانت پیشه آماده پایان دادن به رابطه نیست، بصورت خصوصی او را ملاقات میكنم تا مسأله حل شود. بطور كلی در یك جلسه، مسأله تداوم ارتباط پذیرفته میشود؛ در اینجا مسأله رازداری خاتمه مییابد و یا اینكه دو همسر در مورد پایان دادن رابطه به توافق میرسند».
استرس پس از سانحه: بعد از اطلاع رضایت طرفین نسبت به مسأله رازداری، بررسی میزان شوك روانی و واكنشهای پس از آن در شخصیت فرد خیانت دیده دارای اهمیت است. بیشتر كسانی كه به راز خیانت پی میبرند، دچار شوك روانی شدیدی میشوند. آنها میگویند هر مشكلی هم در زندگیشان وجود داشته است، هرگز انتظار چنین اتفاقی را نداشتهاند. میزان خشم، ارتباطی با جنسیت ندارد و مردها به اندازۀ زنها دچار شوك روانی میشوند.
متأسفانه مطالعۀ دقیق معیارهای تشخیصی DSM-IV برایPTSD دقیقاً این شوك روانی را در بر نمیگیرد. بنابراین بهتر است درمان از طریق DSM-IV برای سازگار نمودن آشفتگی، نگرانی، و احساس افسردگی گزارش گردد. اما لازم است هر دو زوج بدانند كه شوك روانی امری طبیعی است و تغییرات موجود در ارتباط مستلزم بررسی و نحوۀ برخورد با پیامد آن است كه شامل موارد زیر است:
1- مشكل بیدار ماندن یا مشكل خوابیدن
2- زودرنجی و غلیان خشم
3- مشكل تمركز
4- هوشیاری بیش از حد
5- واكنش بهت زدگی و وحشت زدگی شدید
6- واكنش فیزیولوژیك در مقابل حوادثی كه شبیه و یا یادآور یكی از ابعاد رویداد است (ناتوانی درتماشای یك فیلم با موضوع خیانت).
مسلماً فردی كه به او خیانت شده است، خود را قربانی رفتار همسر میداند، اگر درمانگر این احساس را تصدیق نكند، نمیتواند بخوبی با مراجع كار كند. بهمین ترتیب اگر بیمار پس از طی مراحل درمان همچنان احساس قربانی شدن بكند موفقیت چندانی حاصل نشده است. این وظیفۀ درمانگر است كه به آنها كمك كند، بدانند كه این احساس ناشس از شوك وارده است. شیوههای فراوانی برای كمك به كسی كه به او خیانت شده تجویز گردیده است تا این مرحلۀ خطرناك و حساس یأس و سرخوردگی پشت سر گذاشته شود. بنابراین شیوههای درمانی نه تنها نسبت به مسائل عاطفی حساساند بلكه ویژگی آموزشی درمانی نیز دارند.
هردو نفر میخواهند كه شوك حاصله كی و چگونه پایان خواهد یافت. بنابراین باید یادآور شد كه زوجها با همدلی میتوانند مرحلۀ بهبودی را آغاز كنند. درمانگر باید برای همسر خائن توضیح دهد كه او میتواند نقش مهمی در كمك به كسی كه به او خیانت شده است، ایفا نماید. او نیاز دارد تا عصبانیت، ناراحتی و فشار روانی خود را بر سرش خالی كند و به سؤالاتش صادقانه پاسخ داده شود. این مرحله در كسب مجدد اعتماد بسیار ضروری و مهم است (لوسترمن، 1989).
در درمان خیانت اهداف باید سه مرحلهای باشد (لوسترمن، 1995- 1989). گرچه هر مرحله به مسائل خاص درمانی میپردازد، بعید بنظر میرسد كه آرام و یكنواخت باشد. حتی گاهی درمانگر فكر میكند فقط با مرحلۀ اول سروكار دارد، گاه گاهی وارد مرحلۀ اول و دوم میشود. یك عامل در درمان موفقیت آمیز این است كه میتوان مرحلۀ دو و سه را قطع نموده و به مرحلۀ بعد از مشكل برگشت، تا زوجها توانایی لازم برای برخورد با مشكل را كسب كنند.
مرحلۀ اول: كسب مجدد اعتماد
شوك روانی اولیه ناشی از بیاعتمادی شرح داده میشود. فرد خیانت پیشه ترغیب میشود تا به توجه به حمایت فردی كه به او خیانت شده است بپردازد. هر سه مرحله كار كاملاً برنامه ریزی شده است. پس زوج وظائف خاصی را پیش رو دارد. البته باید تأكید نمود كه این كار تضمینی برای نجات زندگی زناشویی نیست و فقط فرصتی برای بررسی تحول است. پس نتیجۀ مطلوب یك زندگی بهتر یا طلاق مناسبتر است.
فرایند تعدیل خشم و رنجش فردی كه به او خیانت شده برای زوج و درمانگر بسیار دشوار است، زیرا نگرانی شدیدی ایجاد میكند. روشی كه هردو طرف خیانت را در نظر داشته باشد سرشار از تنش است. در این مرحله تئوری در حال رشد در مورد «هیجان» ابراز شده (EE) برای درك درمان مفید است. درك پدیدۀ « هیجان ابراز شده» و ارتباطش با خیانت مرتبط با PTSD یكی از ابعاد مهم آموزش روانی درمان است.
فردی كه به مسألۀ خیانت پی برده اغلب یك دوران خودافشایی را پشت سر خواهد گذاشت. حتی اگر این مسأله جزئی از ساختار شخصیتش نباشد. برخی از افرادی كه خیانتشان آشكار شده نیز دچار «خودافشایی» میشوند، بنابراین فردی كه به خیانت پی برده است باید یاد بگیرد بجای برانگیختگی احساس، احساساتش را ابراز كند. اگر مرحلۀ اول طولاترین مرحلة درمان باشد، اتفاق عجیبی نیست. مرحلۀ اول اغلب احساس آسیبپذیری و ضعف را افزایش میدهد. فردی كه خیانتش آشكار شده است، اغلب به خاطر گناه خود رنج میبرد و گاه نیز بخاطر از دست دادن رابطه دچار افسردگی میشود. پس او نیز به حمایتهای درمانی نیاز دارد تا بتواند همسرش را از لحاظ عاطفی حمایت كند.
مرحلۀ دوم: بررسی عوامل مستعد كننده
این مرحله برای درمانگر سیستمی آشناست. در این مرحله نگاه به مسائل دوران نامزدی و ازدواج، توجه خاص به تعارضات و چگونگی كنترل آن و مسائل خانواده اصلی بسیار مهم است. عجیب است اگر خانوادهای كه در آن رابطۀ فرازناشویی وجود داشته، ادعا كنند كه اختلافی در زندگی نداشتهاند. بررسی دقیق نشان میدهد كه هریك از آنها افكار و احساسات خود را در مورد مسائل مهم ابراز نداشتهاند. بنابراین این مسائل هرگز حل نشدهاند و در صورتیكه امكان كمك به زوج، برای كشف و پردازش این مسائل وجود دارد كه مسائل مربوط به خانواده اصلی بررسی گردد.
بطور مثال یك زوج بیان نمودند كه مسائل مربوط به ازدواج و برنامۀ ازدواجشان بخوبی پیش رفته است. فقط زن كه مادرش رفتار بسیار منتقدانهای داشته است. پس مشخص شد كه مادرش با ازدواجشان مخالف بوده، اما همسرش نمیدانست كه در دوران نامزدی تحت چنین فشاری بوده است. مسألۀ خودافشایی فردی میتواند دلیل مهمی برای شروع خیانت باشد بخاطر اینكه زوجهایی كه خیانت میكنند كاملاً آگاهاند كه مورد سرزنش قرار خواهند گرفت، بنابراین مهم است كه مراجع احساس بكند درمانگر تصمیم دارد منشأ خانوادگی را محور درمان قرار دهد.
یك تكنیك برای جلوگیری از این نگرانی استفاده از حس شوخطبعی است، مثالاً به این شكل عمل میشود: از زوج بخواهیم شیر یا خط كنند كه چه زمانی برای بررسی این مسائل آماده شوند. وقتی بررسیها ادامه یافت و موضوع خودافشایی ضعیف آشكار گردید، فرصت مناسبی برای مشكلات ناگفته قدیمی بوجود میآید.
مرحلۀ سوم: آشتی
در این مرحله باید یادآور شد كه هدف درمان تغییر كرده و موضوع درمان امكان حركت بسوی زندگی بهتر یا طلاق است. در این مرحله امید میرود كه سرزنشی كه از خصوصیات بارز مرحلۀ اول است، فروكش كرده باشد و زوج قادر به درك عواملی باشند كه زمینۀ بروز خیانت را فراهم آورده است. موضوع این مرحله بهبود مهارتهای خودافشاگری و حل مسأله است.
با درك روشن مسائلی كه ازدواج زوج را بغرنج نموده است آنها میتوانند تصمیم بگیرند كه آیا زندگی بهتر و رضایتبخشتر را ادامه دهند یا امكان طلاق مناسب و بهتر را در نظر بگیرند.
بدیهی است زندگی بهتر مزایای بیشتری دارد و طلاق مستلزم بررسی مسألۀ تربیت فرزندان را ایجاب نموده و هر یك از زوجین را قادر میسازد تا بهتر در مورد ارتباطات آینده از نظر انتخاب شریك و اخلاف فردی تصمیم بگیرند.
وبلاگ فرشاد لواف پور